دستار

دستار یکی از نمادهای فرهنگی و هویتی در جوامع مختلف به ویژه در فرهنگ ایرانی است. این پوشش سر، که معمولاً از جنس پارچه‌های نرم و زیبا تهیه می‌شود، نمادی از احترام و ارادت به سنت‌ها و آداب و رسوم است. در طول تاریخ، این واژه به عنوان بخشی از پوشش مردان و زنان در مراسم‌های مذهبی، اجتماعی و حتی روزمره مورد استفاده قرار گرفته است. استفاده از دستار نه تنها به زیبایی ظاهری افراد افزوده بلکه نشان‌دهنده شخصیت و جایگاه اجتماعی آن‌ها نیز بوده است. در برخی مناطق، انتخاب رنگ و نوع آن به ویژه در مراسم‌های خاص، بیانگر فرهنگ و تاریخ آن منطقه است. همچنین، دستار در بسیاری از مواقع به عنوان نمادی از هویت ملی و مذهبی شناخته می‌شود که ارتباط عمیقی با باورها و ارزش‌های اجتماعی دارد. امروزه با وجود تغییرات در سبک زندگی، هنوز هم دستار در برخی از مراسم و جشن‌ها جایگاه ویژه‌ای دارد و نشان‌دهنده پیوند عمیق انسان‌ها با تاریخ و فرهنگ خود است.

لغت نامه دهخدا

دستار. [ دَ ] ( نف مرکب ) اسم فاعل از دست آوردن. دست آورنده. ( برهان ). || ( اِ مرکب ) جای دست. جای دست آوردن.
- دستار مِثقَب؛ چوبی که بر دسته مثقب باشد و سر دسته مذکور در آن بود و وقت گردانیدن مثقب در میان بگردد و آنرا نجار به دست دوم بگیرد و بزور بکشد تا زود سوراخ شود.

فرهنگ معین

(دَ ) (اِمر. ) عمامه، پارچه ای که به دور سر پیچند.

فرهنگ عمید

شال که دور سر ببندند، دستمال، شال، مندیل، عمامه، بروفه، دستا.

فرهنگ فارسی

دستمال، شال، مندیل، عمامه، بروفه، شال دورسر
مندیل و روپاک رو پاک و دستمال و شکوب و شوب و فوته.

دانشنامه آزاد فارسی

دَستار
(یا: مندیل؛ دُلْبَند) پوشش سر مردان. دستار، پارچه یا شالی بلند در حدود هشت تا دَه متر است که آن را همچون عمامه بر سر می پیچند. زنان در دورۀ ساسانیان دستار به سر می بستند. در دورۀ خلفای عباسی و نیز طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه، پادشاهان، وزیران، خطیبان، کاتبان و مردمان عادی دستار به سر داشتند که گاه تنها و گاه آن را روی کلا ه های خود می پیچیدند. شاهان غزنوی دو سه دستار بر کلاه مخروطی شکل خود می بستند و وزیرانشان دستار نیشابوری داشتند. دستارهای زنان دورۀ سلجوقی، مطبق و دنباله دار بود. در همۀ این دوره ها دستار را روی عرقچین و شب کلاه نیز می بستند. دستار در دورۀ مغولان و تیموریان به اشکال مختلف بسته، و گاه با سوزن دوزی تزیین می شد. میان مولویان به جای عمامه دستار رایج بود که دستار مولوی، دستار عرفی، دستار جنیدی، دستار شکرآویز و دستار گیسودار مولوی از اقسام آن بود. در دورۀ صفویه، دستارها اغلب از پارچۀ سفید ضخیمی بافته می شد که روی آن را با پارچه ای لطیف و ابریشمی زربفت می پیچیدند و از این رو به آن دلبند می گفتند. دستار شاهان و بزرگان از پارچه های گل دار و گرانبها بود که پس از بستن، سر پارچه را از داخل دستار بیرون می آوردند و گاه سر آن به یک دسته منگوله و ریشه منتهی می شد. در اواخر دورۀ صفویه، ارتفاع و حجم دستارها بیشتر شد و گاه خطوط طلایی داشت که به آن تاج ابریشمی زربفت می گفتند. کریم خان زند و نادرشاه افشار بر گرد کلاه نمدین خود دستار می پیچیدند. در دورۀ قاجاریه در میان مردم عادی و روحانیون دستار رایج بود، اما با بیشتر شدن مردمِ اروپادیده، کمتر به کار می رفت، تا آن که در دورۀ پهلوی با تغییر سبک پوشش ایرانی و جایگزینی آن با لباس های غربی از مُد افتاد و تنها روحانیون آن را بر سر می گذاشتند.

جملاتی از کلمه دستار

معرف به دلداری آمد برش که دستار قاضی نهد بر سرش
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
سپید است دستار لیکن مذهب سیاه است جبه ولی رنگ بسته
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم