تیزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) جای باریک و برنده و فرورونده از چیزی. جانب یا سر تیز چیزی. نقطه تیزچیزی. تیزه دیوار. تیزه کمر. تیزه آرنج. نوکی برجسته از چیزی. دم. لب. لبه. تیزنا. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
جای باریک و برنده و فرو رونده از چیزی جانب یا سر تیز چیزی
{cusp} [ریاضی] نقطه ای که در آنجا دو یا چند شاخۀ خم اشتراک دارند و خطوط مماس بر این شاخه ها در آن نقطه بر هم منطبق هستند
تیزه (cusp)
نقطۀ تلاقی دو شاخه۱ از منحنی با یکدیگر که در آن، مماس۲ های وارد بر دوشاخه بر هم منطبق اند.
branchtangent
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو تن از نوادگان صفیالدین به نام شیخ جنید و پسرش شیخ حیدر این طریقت را ستیزهجویانهتر کردند و کوشش ناموفقی برای گسترش قلمرو خود داشتند.
💡 مبر ستیزه، چو من کام دل ز لعل تو جویم چه حاجتست خصومت؟ بیار بوسه و رستی
💡 ستیزه گر فلکا از جفا و جور تو داد نفاق پیشه سپهرا ز کینهات فریاد
💡 تا رو نهد ز گردش چرخ ستیزه گر آشوب و انقلاب به این طرفه خاکدان
💡 رئیسجمهور جرج دابلیو بوش این اجازه استفاده از نیروی نظامی را در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۱ امضا کرد. تا دسامبر ۲۰۱۵، این اجازه به عنوان مجوز کنگره برای استفاده از نیروها علیه داعش و دیگر گروههای ستیزهجوی اسلامگرا به کار گرفته شدهاست.
💡 سیفالدوله در صفر ۳۵۶ درگذشت و پسرش ابوالمعالی به جایش نشست. ستیزهگریها میان ابوفراس و ابوالمعالی سخت شد و ابوفراس در حمص سرتافت؛ اختلافاتشان به جنگ کشیده شد. اما ابوفراس در این جنگ، در ۳ جمادیالاولی ۳۵۷ کشته شد.