توئی

لغت نامه دهخدا

توئی. [ ت ُ ] ( حامص ) چگونگی تو. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تو بودن. این کلمه در خطاب آید و افاده جدائی از جمع و دیگران کند چنانکه در مقام یگانگی گویند منی و توئی در میان نیست، یعنی جدایی و دوگانگی از میان رفته است و وحدت جایگزین آن شده است:
گرنیست گشتی از خود و، با تو، توئی نماند
از نیستی در آینه دل نشان طلب.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 745 ).اینجا منی و توئی نباشد
در مذهب ما دوئی نباشد.نظامی.دوستئی کآن ز توئی و منی است
نسبت آن دوستی از دشمنی است.نظامی.که ام من چه دارم تو داری توئی
الهی پناه نزاری توئی.نزاری قهستانی ( دستورنامه چ روسیه ص 48 ).

فرهنگ فارسی

چگونگی تو. تو بودن

جمله سازی با توئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در شاهد و مشهود توئی ناظر و منظور در عاشق و معشوق توئی طالب و مطلوب

💡 بانوی شرق و غرب توئی بر درت مرا قصه دمادم است که غصه دمادم است

💡 اسکفتوئیه، روستایی از توابع بخش رابر شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.

💡 من به سر پنجه گرگان و توئی یوسف مصر تو خلیلی و مرا بر سر آتش وطن است

💡 توئی آنشمع که هر شام ملایک تا صبح در هوای تو پروبال چو پروانه زدند

💡 توئی که آلت اجرای قصد غیر شدی چو گاو کور که بستش بر آسیا عصار

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز