تعویق

واژه تعویق در زبان فارسی به معنای تأخیر یا به تأخیر انداختن یک موضوع یا رویداد به کار می‌رود. تعویق روستایی است که در بخش رستاق شهرستان داراب در استان فارس ایران واقع شده است. کوهستان داراب به خاطر داشتن 12 روستای قدیمی به 12 معدن داراب معروف است. این 12 روستا شامل تعویق، بکر، گیس، چاه گونی، رزک، سهلک، لایزنگان، نوایگان، شکرویه، مروارید سرگردار و لایگردو می‌باشند. این روستا در دهستان کوهستان قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1385، جمعیت آن کمتر از سه خانوار بوده است. مهم‌ترین طایفه‌های ساکن در این روستا شامل طوایف شامحمدی، صالحی و شفیعی هستند.

لغت نامه دهخدا

تعویق. [ ت َع ْ ] ( ع مص ) بازداشتن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بر درنگ داشتن و بازداشتن و مشغول کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بازداشتن و در بند کردن و در کتابی نوشته که تعویق منع ساختن و بازداشتن و در درنگ افکندن، مشتق از عوق بالفتح که بمعنی بازداشتن است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). درنگی و تأخیر و توقف و منع. ( ناظم الاطباء ): سلطان از جهت وفات پدر و تشویق حال غزنه از آن مهم بازماند و به غزنه رفت و آن مراد در تعویق افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 216 ).
تعویق. [ ت َع ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا محصول آن توتون، گل سرخ، بادام، گردو و انجیر. دارای 250 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) به تأخیر انداختن کاری.

فرهنگ عمید

۱. بازداشتن.
۲. عقب انداختن، تٲخیر و درنگ کردن در کاری.

فرهنگ فارسی

بازداشتن، عقب انداختن، تاخیرودرنگ کردن درکاری
( مصدر ) باز داشتن پس افکندن عقب انداختن.۲-( مصدر ) تاخیر و درنگ کردن در کاری. ۳ -( اسم ) سست کاری. جمع: تعویقات.
دهی از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا محصول آن توتون گل سرخ و بادام گردو و انجیر

جملاتی از کلمه تعویق

باری آنها فتاد در تعویق از تقاضای بخت نافرجام
رفیق خاطرم کن فضل و توفیق میفکن خاطرم در فکر و تعویق
پیش ازین گفتیم بعضی حال او لیک تعویق آمد و شد پنج‌تو
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم