ترقیم. [ ت َ ] ( ع مص ) مخطط بافتن جامه را و خطدار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || کتابت کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نوشتن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || آراستن خط و نقطه نهادن تا واضح گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( ازالمنجد ). || نزدیک با هم نمودن سطور را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || داغ کردن شتر را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) نوشتن، خط نوشتن.
۱. خط کشیدن.
۲. خط نوشتن.
۳. [قدیمی] نقطه گذاری کلمات برای آسان تر خوانده شدن.
رقم زدن، خ کشیدن، طنوشتن
( مصدر ) ۱- نوشتن خط نوشتن. ۲- خط کشیدن رقم زدن. جمع:ترقیمات.
نوشتن، خط نوشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یافت زاسماء حق غفور ودود بهر تاریخ رحلتش ترقیم
💡 اشیا رقم هستی خواندند ز ترقیمش چون روز ازل گردون خم گشت بتعظیمش
💡 مرا همیشه مربی چه طالع دون بود ترقیم چه عجب گر چو شمع وارون بود
💡 در روز ازل قلم چه بنمود بر لوح نقوش حسن ترقیم