ترقیم
مترادفها
نگارش، نوشتن
لغت نامه دهخدا
ترقیم. [ ت َ ] ( ع مص ) مخطط بافتن جامه را و خطدار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || کتابت کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نوشتن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || آراستن خط و نقطه نهادن تا واضح گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( ازالمنجد ). || نزدیک با هم نمودن سطور را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || داغ کردن شتر را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) نوشتن، خط نوشتن.
فرهنگ عمید
۱. خط کشیدن.
۲. خط نوشتن.
۳. [قدیمی] نقطه گذاری کلمات برای آسان تر خوانده شدن.
فرهنگ فارسی
رقم زدن، خ کشیدن، طنوشتن
( مصدر ) ۱- نوشتن خط نوشتن. ۲- خط کشیدن رقم زدن. جمع:ترقیمات.
ویکی واژه
نوشتن، خط نوشتن.
جمله سازی با ترقیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یافت زاسماء حق غفور ودود بهر تاریخ رحلتش ترقیم
💡 اشیا رقم هستی خواندند ز ترقیمش چون روز ازل گردون خم گشت بتعظیمش
💡 مرا همیشه مربی چه طالع دون بود ترقیم چه عجب گر چو شمع وارون بود
💡 در روز ازل قلم چه بنمود بر لوح نقوش حسن ترقیم