واضح

واژه واضح در زبان فارسی به معنای روشن، آشکار و قابل درک است. آشکار به معنای شیء یا فردی است که در مقابل شیء یا فردی پنهان و نهان قرار دارد. این مفهوم در مباحثی مانند زکات، خمس، جهاد، تجارت، نکاح و حدود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. آنچه که با حواس پنجگانه قابل درک است. ظاهر در اصطلاح اسلامی به معنای برداشت ظاهری از قرآن اشاره دارد. این مفهوم در مقابل باطن قرار دارد و فهم و دانش قرآن را به گروه خاصی از افراد محدود می‌کند. از منظر شیعه، این افراد شامل چهارده معصوم هستند. سلام، باید گفت که مفهوم ظاهر و باطن به هیچ مکتب یا مذهبی وابسته نیست. ظاهر، که به جهان امروز اشاره دارد، تحت تأثیر باطن (جان) به حرکت در می‌آید. ظاهر، پیشرفت باطن را پیش‌بینی می‌کند و این پیشرفت را در موجودات فضایی مشاهده می‌کند، در حالی که خود آن را به نام جان (باطن) می‌شناسد. از آغاز خلقت، ظاهر با تصورات نادرست درباره کیهان، از جمله نظریه تصادفی بودن و انفجار بزرگ، به تبیین خود پرداخته است.

لغت نامه دهخدا

واضح. [ ض ِ ] ( ع ص ) پیدا و آشکار. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). روشن و هویدا. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گشاده. عیان. فاش. ظاهر. بارز: و به معجزات ظاهر و دلایل واضح مخصوص گردانید. ( کلیله و دمنه ).
- واضح بودن؛ آشکار و روشن بودن. ابهامی نداشتن.
|| درخشان. تابان. ( از اقرب الموارد ). || شتر سپید غیرشدید. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شتر سپید که چندان سپید نبود. ( ناظم الاطباء ).
واضح. [ض ِ ] ( اِخ ) ( الَ... ) ستاره صبح. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ض ) [ ع. ] (اِفا. ) پیدا، نمایان.

فرهنگ عمید

هویدا، پیدا، ظاهر، آشکار، نمایان، پدیدار.

فرهنگ فارسی

هویدا، پیدا، ظاهر، آشکار، نمایان، پدیدار
( صفت ) آشکار پیدا هویدا: (( بر عقلای علم کون و فاسد واضح و آشکار باد. ) ) یا حجت ( دلیل ) واضح. دلیل آشکار: (( و بر صدق این دعوی و همت این قضیت چند گواه عدل دلیل واضح دارم. ) )
ستاره صبح.

جملاتی از کلمه واضح

همان اسرار غیبی را مفاتح تجلی ذات را مشکوه واضح
زبان عقل و سود عشق بر مستان بود واضح تو هم بهر زیان و سود عاقل باش و فرزانه
عذر واضح مرا بدین آورد ز آسمانم سوی زمین آورد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم