سنگینی

لغت نامه دهخدا

سنگینی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) ثقل. گرانی. وزن و گرانی. ثقالت. ضد سبکی. || آهستگی. وقار. || جمود. || صلابت. || کابوس. || اشتداد. || ناخوشی. || ناپسندی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. سنگین بودن.
۲. گرانی، ثقل.
۳. [مجاز] وقار، متانت.

فرهنگ فارسی

سنگین بودن گرانی وزن ثقل. یا سنگنی گوش. ثقل سامعه کری.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سنگینی به معنی سنگین بودن است که از آن در باب طهارت و صلات سخن گفته اند.
سنگین بودن را سنگینی می گویند.
سنگینی در باب طهارت
← استحباب سنگینی در تخلی
← سنگینی اعضای هفت گانه در سجده
...

جمله سازی با سنگینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز رنگینی و سنگینی و آب و تاب، تیغ او رگ لعل و، رگ کوه و، رگ ابرو، رگ آذر!

💡 بجسم نازکش ترسم که سنگینی کند جویا قبا از نکهت گل گر کند در بر گل اندامم

💡 دم مشکل گشایی هست با مطرب که گر خواهد سبک چون پنبه سنگینی مرا از گوش بردارد

💡 از فیلم‌های او می‌توان به دوستانی چون ما و سنگینی طاقت‌فرسای اشاره کرد.

💡 یکی صد شد شتاب عمر از سنگینی خوابم که سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز