لغت نامه دهخدا
حیوانیت. [ ح َ ی َ نی ی َ / ح َی ْ نی ی َ ] ( مص جعلی، اِمص )حیوان بودن. جانوری. رجوع به حیوان و حیوانی شود.
حیوانیت. [ ح َ ی َ نی ی َ / ح َی ْ نی ی َ ] ( مص جعلی، اِمص )حیوان بودن. جانوری. رجوع به حیوان و حیوانی شود.
۱. مانند جانور بودن.
۲. طبیعت و خوی جانور داشتن.
۳. مانند جانوران زندگی کردن.
( مصدر ) طبیعت و صفت حیوان داشتن مانند جانور زندگی کردن مقابل انسانیت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون در عالم ارواح روغن روحانیت مجرد بود قابل نورانیت نار نبود و چون در عالم حیوانیت مشکاه و زجاجه بود اما این مصباح و روغن و فتیله نبود هم قابل نورانیت نار نبود مجموعهای ساخت ازین دو عالم که آدم عبارت از آن است جسد او را مشکاه کرد و دل او را زجاجه و سر او را مصباح و خفی او را فتیله و روح او را روغن.
💡 و آن کس جان در او نیک تأثیر کند، به والائی رسد و کسی که به والائی رسد. به اخلاق نفسانی متخلق شود و موجودی بماهیت انسان شود و چیزی از حیوانیت در او نماند و از درگاه فرشتگی وارد گردد.