لغت نامه دهخدا
جویای. ( نف ) جوینده. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). جویان. جویا. رجوع به جویا شود.
جویای. ( نف ) جوینده. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). جویان. جویا. رجوع به جویا شود.
جوینده جویان جویا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست جان باستقبالش آمد آنکه جان ماوای اوست
💡 گروهی از جوانان جویای کار بندرماهشهر، در مقابل مخازن پالایشگاه بیدبلند دست به تجمع زدند.
💡 عاشقان محنت طلب اما کسی در کوی عشق همچو من جویای رنج و طالب آزار نیست
💡 سفلگان در نعمت از منعم نمی آرند یاد چون سبو خالی شد ازمی می شود جویای خم
💡 جمعیت این روستا پس از مهاجرت گسترده جوانان و خانوادههای جویای کار در پنجاه سال گذشته برابر سرشماری سال ۱۳۹۵ دویست خانوار و ۶۳۹ تن گزارش شدهاست.
💡 با تو در پیری دلم جویای الفت گشته است تا قدم خم گشت قلاب محبت گشته است