جانکاه

مترادف‌ها

جان‌سوز، دردناک، رنج‌آور، دل‌خراش

متضادها

دل‌نشین، شاد، گوارا، لذت‌بخش

لغت نامه دهخدا

جانکاه. ( نف مرکب ) آنکه جان را بکاهد. ( آنندراج ). هرچه جان را بکاهد و روح را خسته کند. دلگیر. جگرسوز. مولم. ( ناظم الاطباء ). مقابل جانفزا:
گرفته سرشان سرسام و جسمشان ابرص
ز سام ابرص جانکاه تر بزهر جفا.خاقانی.- غمی جانکاه؛ اندوهی جانفرسای و جانسوز.

فرهنگ معین

(ص فا. ) بسیار رنج دهنده.

فرهنگ عمید

آنچه روح و روان را بیازارد، رنج دهنده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه جان را بکاهد. ۲- آنکه روح را خسته کند. ۳- مولم رنج آور.

ویکی واژه

بسیار رنج دهنده.

جمله سازی با جانکاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دین و دل داده پی عشق بتان آشفته من چرا مشتری این غم جانکاه شدم

💡 ای طبیبا گر نسازی گوش بر فریاد من سینه ام از ناله جانکاه خواهد شد شکاف

💡 نماز و روزه منعّم نمی‌رسد صائب به آه‌ونالهٔ جانکاه از پریشانی

💡 جانکاه تر از هجر تو نومیدی وصلست ای کاش که میداشتم امید وصالی

💡 در هجر حزین، از غم جانکاه بمیر چون شمع سحرگاه، به یک آه بمیر

💡 نه دشتی، دیولاخی بود جانکاه که سر غول بیابان را زدی راه

💡 شنیدن خبر ناگهانی و جانکاه مرگ آن پیرمرد مهربان که همیشه به کودکان محله کمک می‌کرد، باعث شد تمام ساکنان منطقه در سوگ عمیقی فرو بروند.

💡 او با نگاهی جانکاه به ویرانه‌های شهر خیره شده بود و در دل خود برای بازگشت روزهای پر از آرامش و شادی گذشته بسیار حسرت می‌خورد.

💡 رنج و درد جانکاهی که آن خانواده در اثر جنگ و بی‌خانمانی متحمل شدند، باعث شد نهادهای بشردوستانه برای کمک به آن‌ها تلاش‌های گسترده‌ای انجام دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران