جانبی
مترادفها
جانبی، فرعی، حاشیهای، پیرامونی
متضادها
اصلی، مرکزی
لغت نامه دهخدا
جانبی. [ ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب بجانب یعنی طرفی و کناری. ( ناظم الاطباء ). پهلویی.
فرهنگ عمید
=جنبی
فرهنگ فارسی
طرفی و کناری
ویکی واژه
نِ
منسوب به جانب. جنبی. طرفی و کناری. پهلویی.
جمله سازی با جانبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز یک طرف سر بیچادر حریم رسول ز جانبی به تماشاهم از خواص و عوام
💡 که یکپارچه بوده و سطوح پشتی و جانبی را حفاظت میکند.
💡 چو برکشند ز هر جانبی رقیبان سر تو از میانه بیا جانب سعیدا گیر
💡 ای بحر بیکرانه که از هیچ جانبی هرگز ندیدهای و نبینی کران خویش
💡 در فضل من کنند به هر موضعی حسد در نقص من دهند ز هر جانبی رضا
💡 این حادثه یک اتفاق جانبی در جریان مذاکرات اصلی بود که نباید باعث شود توجه ما از موضوعات مهم و اصلی منحرف گردد.
💡 در هنگام طراحی یک پروژه بزرگ، باید تمام مسیرهای جانبی و احتمال بروز مشکلات غیرمنتظره را در برنامهریزیهای اولیه خود لحاظ کرد.
💡 او در حاشیه سخنرانی اصلی، به نکات بسیار مهم و جانبی اشاره کرد که در واقع میتوانستند دیدگاه جدیدی به موضوع اصلی اضافه کنند.