( تهلکة ) تهلکة. [ ت َ ل ُ / ل ِ / ل َ ک َ ] ( ع مص ) هلاک شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیست شدن. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مردن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). هلک هلکاً و هلکاً و تهلکةً و تهلکةً و تهلکةً. رجوع به هلک شود. ( ناظم الاطباء ).
تهلکة. [ ت َ ل ُ ک َ ] ( ع اِ ) هرچه انجامش هلاکت باشد و نیستی. منه قوله تعالی: و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة. ( قرآن 2 / 195 ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). هلاکت و نیستی و نابودی. ( ناظم الاطباء ). هلاکت.نیستی. نیست شدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). هلاکی.( مهذب الاسماء ). تهلکه: و بی ساز سفر کردن از تهلکه و نادانی باشد. ( منتخب قابوسنامه ص 20 ).
آن کرد روز تهلکه دندان نثار سنگ
وین کرد گاه فتنه دهان را فدای خاک.خاقانی.
(تَ لُ کِ ) [ ع. تهلکة ] (مص ل. ) هلاک شدن، نابود گشتن.
هلاک شدن، نابود شدن.
هلاک شدن، نابودشدن، هرامری که نتیجه وعاقبتش هلاک ونابودی باشد
۱ - ( مصدر ) هلاک شدن نابود گشتن. ۲ - ( اسم ) هلاک نابودی. ۳ - ( اسم ) هر چیزی که نتیجه اش نابودی باشد.
تهلکة
هلاک شدن، نابود گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «من در کشتی ننشینم، قال الله تعالى و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة، خدای تعالی میگوید که خویشتن را به دست خویشتن در تهلکه میندازید و نیز همانا که از حکمت نباشد به اختیار در چنین مهلکه نشستن.
💡 بعد از آن گفتش بدان در مملکه نهی لا تلقوا بایدی تهلکه
💡 مقام تهلکه است این ولی منم، فارغ ز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است
💡 کی اگر حج کند خویشتن بتهلکه افکنده باشد و هر درویشی که کار توانگر کند چون بیماری بود که کار تن درستان کند و داستان او راست چون داستان آن دو حاجی بود که یکی توانگر و یکی درویش بود:
💡 پس چرا تو خویش را در تهلکه می در اندازی چنین در معرکه
💡 تهلکهست این صبر و پرهیز ای فلان خوش بکوبش تن مزن چون دیگران