هلاکت به معنای نابودی، تباهی، مرگ و از بین رفتن کامل است و واژهای است که در متون دینی، ادبی و روزمره برای بیان پایان یک موجود یا حالت به کار میرود. این واژه میتواند به مرگ فیزیکی انسان یا جانوران اشاره داشته باشد و همچنین برای توصیف فروپاشی یا از بین رفتن اشیاء، کشورها یا نظامها نیز به کار میرود. در متون دینی، هلاکت غالباً به نابودی انسانها یا امتها به دلیل گناه و دوری از مسیر حق و عدالت اشاره دارد و بار معنایی هشداردهنده و عبرتآموز دارد. این واژه در ادبیات فارسی برای بیان شدت شکست، نابودی کامل و فروپاشی شرایط یا شخصیتها نیز به کار میرود و بار عاطفی و احساسی شدیدی دارد. هلاکت با مفاهیمی مانند تباهی، فساد، فنا و سقوط همراه است و به نوعی نقطه مقابل بقا، زندگی و استمرار تلقی میشود.
هلاکت
لغت نامه دهخدا
هلاکت. [ هََ ک َ ] ( از ع، اِمص ) مردن. مرگ. ( یادداشت مؤلف ). این صورت در مآخذ لغت عرب مضبوط نیست. در اقرب الموارد هلکة ( به فتح اول و دوم و سوم ) به معنی هلاکت است: خاتمت به هلاکت و ندامت انجامد. ( کلیله و دمنه ). و چون خمره شهد مسموم است که چشیدن آن خوش کند لیکن عاقبت به هلاکت کشد. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ معین
(هَ کَ ) [ ازع. ] (اِمص. ) نیستی، مرگ.
فرهنگ عمید
هلاک شدن، نیست شدن.
فرهنگ فارسی
هلاک شدن، نیست شدن
(اسم ) نیستی مرگ: ((نظام الملک... دشمن جان اوبودوبهلاکت وخون (او ) سعی مینمود. ) ) توضیح ازمصدرهای ساختگی است که بجای ((هلاک ) ) استعمال کنندمانند: ((دخالت وامثال آن.
ویکی واژه
نیستی، مرگ.
جمله سازی با هلاکت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه گفت گفت چه جوشیم در هلاکت جان چه گفت گفت چه کوشیم در فلاکت تن
💡 عارفی گفت: زمانی که درون و برون آدمی یکسان بود، انصاف است. و زمانی که درون نیک تر از برون بود، فضل اوست. زمانی او که برونش نیک تر از درون بود، هلاکت اوست.
💡 دل و چشمم هلاکت گشته و تو جلوه گر در چشم روا نبود که این بیداد را داری روا بر دل
💡 به گفته طبری، ابوثمامه، پسرعموی خود را که در لشکر عمر بن سعد بود به هلاکت رساند. سپس حسین بن علی با یارانش نماز ظهر را به طریق نماز خوف اقامه کرد.