تنو

لغت نامه دهخدا

تنو. [ ت َ ] ( اِ ) قوت و توانایی را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). همان توان مذکور. ( شرفنامه منیری ). ظاهراً از ترکیب تنومند این معنی ساخته شده. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به تنومند شود.

فرهنگ معین

(تَ نُ ) (اِ. ) نیرو، توانایی.

فرهنگ عمید

قوه، توانایی.

فرهنگ فارسی

قوت و توانایی را گویند همان توان مذکور.

دانشنامه عمومی

تنو ( به ایتالیایی: Tenno ) یک کومونه در ایتالیا است که در ترنتینو واقع شده است.
تنو ۲۸٫۳ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۸۲۳ نفر جمعیت دارد و ۴۲۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
تنو (شیلی). تنو ( به اسپانیایی: Teno ) یک شهرستان در شیلی است که در استان کوریکو واقع شده است. تنو ۶۱۸٫۴ کیلومتر مربع مساحت و ۲۷٬۵۳۲ نفر جمعیت دارد و ۲۵۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

ویکی واژه

نیرو، توانایی.

جمله سازی با تنو

💡 قوله: وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ بالتنوین، یَوْمَئِذٍ بفتح المیم قراءة اهل الکوفة و قرأ سائر القرّاء مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ بالاضافه و هذا اعمّ لانّه آمن من جمیع الفزع.

💡 «سرو کشمر» که چو بیخش بدل خاک نشاند شد بسی کشن و تنومند پس از یک دو سه ماه

💡 طوفانم از تنور برآمد چه سود از آنک دامن چو پیرزن به نهنبن درآورم

💡 اگرچه کفشهای آل استارز با مواد متنوعی تولید می‌شوند اما مدل اولیه و مرسوم‌ترین مدل آن از کرباس کتان ساخته می‌شود.

💡 تنور سرد محال است نان به خود گیرد چسان علاقه زپیری مرا به جان باشد

💡 الله در اشعاری که غسانیان و تنوخیان، عرب‌های مسیحی پیش از اسلام، در سوریه و شمال شبه‌جزیره عربستان سروده‌اند یافت می‌شود.