تنفر. [ ت َ ن َف ْ ف ُ ] ( ع مص ) رمیدن. ( آنندراج ). نفرت و انزجار و کراهت و رنجش طبیعت و رمیدگی و بی میلی. ( ناظم الاطباء ). بیزاری و بیزاری نمودن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تنفر بمعنی نفر، قال تأبط شراً:
و لما سمعت العوض تدعو تنفرت
عصافیر رأسی من نوی و توانیا.( از ذیل اقرب الموارد ).- تنفر از غذا؛ بی میلی به غذا. ( ناظم الاطباء ).
(تَ نَ فُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) نفرت داشتن، رمیدن، بیزار بودن.
۱. بیزاری جستن، نفرت و کراهت داشتن، بیزار بودن.
۲. [قدیمی] رمیدن.
رمیدن، بیزاری جستن، نفرت وکراهت داشتن، بیزاری
۱ -( مصدر ) نفرت داشتن رمیدن بیزاربودن کراهت داشتن. ۲ - ( اسم ) رمیدگی نفرت بیزاری. جمع: تنفرات. یا اظهار تنفر کردن. نفرت خود را بیان کردن شمیدن.
schifo
نفرت داشتن، رمیدن، بیزار بودن.
💡 العاشقون قاموا، ذااللیل لاتناموا لا تنفروا فرارا کن هکذا حبیبی
💡 گفته میشود که عکس این اثر هم صادق است، یعنی اگر انسان به کسی بدی بکند، نزد خود از او متنفر خواهد شد و پیش خود او را «غیرانسانی» تلقی میکند تا بتواند اعمال بد خود را توجیه کند.
💡 مشو چندان سیه رو هم که چون دوزخ شود جایت کند از تیره گیهایت تنفر قیر و قطرانش
💡 سریال در سال ۲۰۲۰ اتفاق میافتد و دربارهٔ زندگی مردی به نام فیل میلر میباشد که روزی یک فرد معمولی و عاشق خانوادهاش بوده و همچنین از شغل خود در بانک تنفر داشتهاست؛ اما اکنون او آخرین امید نسل بشر برای بقا است.
💡 با او همه را انس عیان جای تنفر او صرصر و این طرفه که ره جسته به گلزار