تماسی
مترادفها
ارتباطی
متضادها
قطع، جدایی، گسستگی
لغت نامه دهخدا
تماسی. [ ت َ] ( ع مص ) پاره پاره گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تقطع. ( اقرب الموارد ). || ( ع اِ ) سختیها. ( منتهی الارب ). دواهی. ( اقرب الموارد ). واحد ندارد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پاره پاره گرانیدن. دواهی
جمله سازی با تماسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تن و جان و دل و دین صرف کردم دگر گر التماسی هست فرمای
💡 از تو دارم التماسی ای حریف رازدار حسن ظنی در هوی و مهر من با خویشتن
💡 اسید سولفوریک با فرایندهای مختلفی تولید میشود، از جمله: فرایند تماسی، فرایند اسیدسولفوریک مرطوب، فرایند محفظه سربی.
💡 بعد از این که الکس آبگو چند آهنگ نوشت، در تماسی با دیوید آبگو پسر عموی خود که نوازنده در یک استودیوی خانگی بود درخواست کرد که به او کمک کند تا یکی از آهنگهایش را تا روز تولد دوست دخترش آماده و ضبط کند.
💡 التماسی که کنی از آنجا کن که جمله درمانها نزدیک اوست و بدانکه هرچه بتو فرومی آید رنجی یا بلائی یا فاقة، یقین میدان که فرج یافتن از آن در نهان داشتن است و کسی دیگر گفت مرا وصیتی کن.
💡 برای برقراری هرگونه تماسی با بخش پشتیبانی مشتریان، لطفاً از طریق شمارههای درج شده در وبسایت رسمی با کارشناسان مربوطه در ساعات اداری تماس بگیرید.
💡 مدیر عامل در جلسه امروز تأکید کرد که هرگونه تماسی با نمایندگیهای خارج از کشور باید حتماً با هماهنگی قبلی و تاییدیه از دفتر مرکزی باشد.
💡 او در تلاش بود تا با انجام یک تماسی کوتاه، مشکل پیش آمده را حل کند و از بروز هرگونه سوءتفاهم احتمالی در آینده جلوگیری نماید.