تلال

لغت نامه دهخدا

تلال. [ ت ِ ] ( ع اِ ) ج ِ تل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). توده خاک و توده ریگ و پشته. ( آنندراج ): در فصل ربیع کلاله لاله از قلال جبال و یفاع تلال او چون قندیل عقیقین از صوامع رهابین تابان. ( سندبادنامه ص 120 ).
تلال. [ ت َ ] ( ع اِ ) از اتباع است، یقال: هو الضلال بن التلال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تلالة شود.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ تل، پشته ها.

فرهنگ عمید

= تل

فرهنگ فارسی

( امیر ) پادشاه اردن هاشمی ( و. ۱۹٠۹ - ف. ۱۹۷۴ م. ) وی رد ۱۹۵۱ جانشین پدرش عبد الله شد ولی بزودی - در ۱۹۵۲ م. خلع گردید.
پشته ها، جمع تل
( اسم ) جمع تل پشته ها.

ویکی واژه

جِ تل؛ پشته‌ها.

جمله سازی با تلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و شکی نیست که این صفتی است خبیث، و باعث نفرت مردمان از آدمی می گردد، و منجر به اختلال امر زندگانی می شود.

💡 وَ جَعَلْنا سِراجاً ای جعلنا الشّمس سِراجاً وَهَّاجاً نیّرا متلالئا وقّادا حارّا.

💡 گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی هر چند نظم حال تو بی اختلال نیست

💡 درمان این اختلالات بستگی به نوع زیرگروه آن دارد. اختلالات حرکتی می‌توانند با انواعی از بیماری‌های خودایمنی در ارتباط باشند.

💡 ولیک گاو زبان بسته بی گنه گشته است برون ز آخور و آواره در تلال و هضاب

💡 آبی است که جاری بوهارات و تلال است روحی است که ساری بجمادات و نبات است

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز