تلاشی
مترادفها
تلاش، کوشش
متضادها
تنبلی، سستی
لغت نامه دهخدا
تلاشی. [ ت َ ]( ع مص ) ( از: «ل ش و» ) نیست و نابود شدن. منحوت است ازلاشی ٔ. ( از اقرب الموارد ) ( از غیاث اللغات ). پوسیدن جثه و پراکنده گشتن اجزای وی از هم. ( ناظم الاطباء ). اضمحلال. ریزیدن از یکدیگر. از هم پاشیدن. از هم فروریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): الحدیث: سأل الزندیق الصادق علیه السلام: افیتلاشی الروح بعد خروجه عن قالبه ام هو باق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تلاش شود.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) از هم پاشیده شدن.
فرهنگ عمید
۱. از هم پاشیده شدن، پراکنده شدن اجزای چیزی.
۲. اضمحلال، نیست ونابود شدن.
فرهنگ فارسی
ازهم پاشیده شدن، پراکنده شدن اجزائ چیزی، نابود
۱ - ( مصدر ) نیست شدن نابود گشتن. ۲ - پراکنده شدن. ۳ - ( اسم ) نیستی نابودی. ۴ - پراکندگی.
ویکی واژه
از هم پاشیده شدن.
جمله سازی با تلاشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابراهیم متقی استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه تهران گفتمان اروپامداری را تلاشی در جهت مرکز قرار دادن جهان غرب در الگوی عام نظام جهانی دانسته و معتقد است ارزیابی انتقادی دربارهٔ مفاهیمی همانند خاور دور، خاور نزدیک و خاورمیانه را باید بهعنوان یکی از نشانههای نقد اروپامداری در نظام جهانی دانست.
💡 این زندانی سیاسی با اشاره به اعتصاب گسترده در زندانها تأکید کرد با همین دغدغهها از بامداد آغاز قرن دست به اعتصاب غذای سه روزه زدهاند و اضافه کرد: «میدانم در برابر رنجهای شما مردم هیچ چیزی نیست، اما کوشش و تلاشی است به این امید که زبانی باشد برای بیان همدردی و اعتراض به ستمگر، به این امید که آغازی باشد برای قدمهای بزرگتر.»
💡 استاد احمد مراتب پس از انقلابِ 1357 و به ویژه پس از درگذشتِ استاد جلال تاجاصفهانی در زمینههای مختلفِ فرهنگی و هنری مشغول به فعالیت شده است و تا کنون در راهِ اعتلای موسیقی و ادبِ این سرزمین از هیچ تلاشی فروگذاری نکرده است.
💡 فشنگهای مختلفی برای کاربردهای جنگی، ضد نفر، ضد خودرو، آموزشی و شکاری مورد استفاده قرار میگیرند. مرمی نوع شکاری بدون پوسته و دارای نوک صیقلی است تا گوشت شکار را متلاشی نکند.
💡 هر صناعت که تعلق بتفکر دارد صاحب صناعت باید که فارغ دل و مرفه باشد که اگر بخلاف این بود سهام فکر او متلاشی شود و بر هدف صواب بجمع نیاید زیرا که جز بجمعیت خاطر بچنان کلمات باز نتواند خورد.