تشکیک

در لغت به معنای به شک افکندن و ایجاد تردید در ذهن دیگری است. در منابع لغوی فارسی و عربی، این واژه به مفهوم در گمان انداختن، مردد ساختن یا القای شک در اندیشهٔ شخصی دیگر به‌کار رفته است. بنابراین، کاربرد عمومی آن ناظر به حالتی است که در آن یقین یا اطمینان فرد نسبت به امری سست می‌شود و جای خود را به تردید و دودلی می‌دهد. از این رو، در زبان روزمره بیشتر به معنای تضعیف باور یا ایجاد تردید در یک گزاره، نظر یا داوری تلقی می‌شود.

در اصطلاح علم منطق و فلسفه، معنایی دقیق‌تر و فنی‌تر دارد. در این کاربرد، تشکیک به حالتی گفته می‌شود که یک مفهوم واحد بر مصادیق گوناگونی اطلاق گردد، اما این مصادیق از حیث شدت و ضعف، تقدم و تأخر یا کمال و نقص با یکدیگر تفاوت داشته باشند. به بیان دیگر، مفهوم کلی واحد است، ولی تحقق آن در افراد مختلف دارای مراتب متفاوت است. برای نمونه، مفهوم «نور» بر نور شدید و نور ضعیف هر دو اطلاق می‌شود، اما اطلاق آن بر نور شدید از جهت قوت و شدت مقدم‌تر و کامل‌تر است. همچنین واژهٔ «آب» بر آب دریا و آب موجود در ظرف کوچک هر دو صدق می‌کند، اما از نظر گستردگی و کثرت، مصداق نخست کامل‌تر به شمار می‌آید. به همین قیاس، اطلاق «عالم» بر شخصی که در علوم گوناگون تبحر دارد مناسب‌تر و مقدم‌تر از اطلاق آن بر کسی است که تنها یک مسئلهٔ علمی را می‌داند.

بر اساس دیدگاه‌های فلسفی، به‌ویژه در حکمت اسلامی، موجودات عالم نیز از نظر مراتب وجودی یکسان نیستند و هر یک در مرتبه‌ای خاص از شدت و ضعف وجود قرار دارند. برخی موجودات از نظر مرتبهٔ وجودی کامل‌تر و برخی ناقص‌ترند، و همین تفاوت‌ها سبب می‌شود که مفهوم کلی «وجود» بر آن‌ها به‌گونه‌ای مشکک اطلاق شود. در این میان، فیلسوفانی چون ملاصدرا از نوعی «تشکیک اتفاقی» نیز سخن گفته‌اند. مقصود او از این اصطلاح آن است که موجودات با وجود اشتراک در حقیقت نوعی، در مراتب کمال و نقص با یکدیگر تفاوت دارند. بدین ترتیب، با آن‌که از حیث نوع با یکدیگر متحدند، از جهت مراتب وجودی متفاوت‌اند و همین تفاوت مراتب سبب می‌شود که میان آن‌ها نوعی تشکیک برقرار باشد.

لغت نامه دهخدا

تشکیک.[ ت َ ] ( ع مص ) به شک افکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). در گمان افکندن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). در شک افکندن کسی را. ( غیاث اللغات ). در شک انداختن. ( آنندراج ). || ( اصطلاح منطق ) تشکیک در لغت به معنی شک و تردید است و به این معنی است که یک لفظ دارای مفهوم واحدی باشد ولکن اموری که آن مفهوم شامل آن میشود، متفاوت می باشند به تقدیم و تأخر و بالجمله کلی را مشکک می گویند در صورتی که افراد و مصادیق آن به یکی از جهات با یکدیگر مختلف باشند به نحوی که اطلاق آن بر هر فرد به یکی از جهات اولویت داشته باشد تا اطلاق آن بر فردی دیگر چنانکه اطلاق مفهوم نور بر نور قوی و شدید، مقدم است تا اطلاق آن بر نور ضعیف و اطلاق آب، بر آب دریا،مقدم است، تا اطلاق آن بر آب موجود در ظرف کوچک. و اطلاق عالم، بر شخصی که جامع علوم باشد اولویت و تقدم دارد تا اطلاق آن بر کسی که یک مسأله از علوم را بداند. و بهمین طریق تمام موجودات از لحاظ مراتب وجودی یکسان نمی باشند و هر یک در مرتبت خاصی قرار گرفته اندکه از لحاظ شدت و ضعف متفاوتند. بعضی از لحاظ وجودی مقدم و بعضی مؤخر و همین طور از لحاظ کمی و کیفی وغیره متفاوتند. در هر حال تمام موجودات عالم، وجوه مشترکی دارند و وجوه امتیازی و همان مابه الامتیاز است که در انواع و افراد، نوعی و صنفی موجب تشکیک است. و هر فردی از نوعی را موجود جدا از سایر افراد همنوع خود نشان میدهد. و تشکیک به همین اعتبار گفته می شود. ( فرهنگ علوم عقلی ). و رجوع به اسفار ج 2 ص 1 شود.
- تشکیک اتفاقی؛ این اصطلاح را آخوند ملاصدرا در مواردی بکار برده است و ظاهراً مراد او از این نوع تشکیک نحوه تشکیک خاص است که در وجوه قائل است. که نه از قبیل تشکیک عامی است و نه خاصی. و شاید نظر او این باشد که وجود با آنکه در حقیقت نوعیه یکسانند در مراتب مشککند و در عین اتحاد در نوع به کمال و نقص میکند و تشکیک آنها در مراتب است. و آن مراتب هم امور عدمی هستند و بنابراین در عین اتفاق در نوع،مشکک می باشند. ( از اسفار ج 1 ص 14 ).
- تشکیک خاص؛ تشکیک را در موردی خاص گویند که مابه الاختلاف در آن عین مابه الاتحادباشد نه به امور زائده بر ذات. ( فرهنگ علوم عقلی ).
- تشکیک عامی؛ تشکیک را در موردی عامی گویند که مابه الاختلاف در آن غیر مابه الاتحاد باشد. و در حقیقت تشکیک به امور زائده بر ذات باشد از قبیل عوارض و قوابل. ( فرهنگ علوم عقلی دکتر سجادی صص 161 - 162 ). و رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون شود.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) در شک انداختن، شک آوردن.

فرهنگ عمید

در شک وگمان انداختن، شک آوردن.

فرهنگ فارسی

درشک وگمان انداختن، شک آوردن
۱-( مصدر ) در شک انداختندر گمان افکندن. ۲-( مصدر ) شک آوردن. ۳- ( اسم ) شک شبهه. جمع: تشکیکات.

دانشنامه آزاد فارسی

تَشْکیک
(در لغت به معنی در شک انداختن و درگمان افکندن) در منطق و فلسفه، در برابر «تواطی». لفظ یا مفهوم کلی اگر به طور مساوی بر افراد و مصادیق خود اطلاق شود «متواطی» و اگر به طور نامساوی اطلاق شود «مُشَکِّک» نامیده می شود، مانند «نور» که به طور نامساوی بر افراد خود حمل می شود، زیرا نور خورشید، نور چراغ و نور کرم شب تاب، همه نور است، امّا یکی شدیدتر و دیگری ضعیف تر است. می توان تشکیک را به دو گونه تقسیم کرد: ۱. تشکیک در مفهوم یا تشکیک عامّی؛ در این حالت مابه الاختلاف میان افراد، عوارض بیرونی است، مانند صدق «موجودیت» بر سقراط و ارسطو که مابه ا لاشتراک آن ها «موجودیت» و مابه الاختلافشان «زمان» است. در تشکیک عامّی، مافیه التقدم و التأخر (سقراط، ارسطو) با مابه التقدم و التأخر (زمان) متفاوت است. ۲. تشکیک در مصداق یا تشکیک خاصّی؛ در این حالت مافیه التفاوت، عین مابه التفاوت است، مانند تشکیک (شدت و ضعف) حقیقت «نور».

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تشکیک (ابهام زدایی). واژه تشکیک ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • تشکیک (منطق و فلسفه)، اصطلاحی در منطق و فلسفه• تشکیک فلسفی، تشکیک در مراتب وجود دارای حقیقت واحد• تشکیک منطقی، تقسیم خاصی برای مفاهیم در منطق• تشکیک در وجود، در اصطلاح فلسفی، در برابر تواطی• تشکیک در ماهیت، حمل ماهیت بر مصادیقش همراه با تخالف و تغایر• تشکیک خاصی، ما به الاختلاف در شیء، عین ما به الاتحاد و بودن اختلاف در مراتب ذات نه به امور زاید بر ذات• تشکیک خاص الخاصی، اختلاف در حقیقت وجود، ولی نه حقیقت در مقابل مفهوم، بلکه حقیقت در مقابل ظل و عکس• تشکیک در عرضی، یکی از اقسام تشکیک• تشکیک عامی، بودن ما به الاختلاف در آن، غیر از ما به الاتحاد
...
[ویکی فقه] تشکیک (منطق و فلسفه). تَشکیک، اصطلاحی در منطق و فلسفه می باشد.
در لغت به معنای به شک و تردید انداختن و در اصطلاح، ویژگی الفاظی است که قسم متوسط میان الفاظ متواطی و مشترک اند. متواطی در اصطلاح به مفهوم کلی و لفظی اطلاق می شود که معنای واحد دارد و صدق و حمل آن بر افرادش یکسان و موافق با یکدیگر است. مشترک نیز لفظی است که به چند معنی به کار می رود.
ارسطو در جدل پس از بیان الفاظی که چند معنی دارند (الفاظ مشترک) و الفاظی که فقط یک معنی دارند (الفاظ متواطی)، به قسمی دیگر از الفاظ می پردازد که به گونه ای غیر از الفاظ مشترک، معانی متعدد دارند. به گزارش ولفسون، اسکندر افرودیسی در تفسیر سخن ارسطو این قسم الفاظ را مبهم و مشکِّک نامیده است.
انواع الفاظ مشکک
ارسطو در جدل الفاظ مشکک را چهار قسم دانسته است: ۱) الفاظی که به چیزهای مختلفی که یک غایت دارند اطلاق می شوند، مانند اطلاق لفظ «صحّی» بر دارو و ورزش که غایت هر دو تندرستی است. مطابق آنچه در ما بعد الطبیعة آمده این الفاظ به چیزهایی اطلاق می شوند که از یک مبدأ باشند، مانند اطلاق لفظ «طبّی» بر کتاب طبّی و دارو و آلت جراحی. ۲) الفاظی که به چیزهای متضاد اطلاق می شوند، مانند علم موسیقی که دانش آواهای هماهنگ و ناهماهنگ است، یا پزشکی که دانش تندرستی و بیماری است. ۳) الفاظی که به برخی از صفات و اعراض مشترک در اشیاء که تفاوت آن ها فقط از حیث تقدم و تأخر است، اطلاق می شوند، مانند لفظ «شیرین» برای شکر و شربت. ۴)الفاظ اضافی (نسبی) و متشابه، مانند کاربرد لفظ «قاعده» یا «مبدأ» برای پایه دیوار و قلب حیوان؛ زیرا نسبت پایه دیوار به دیوار مانند نسبت قلب حیوان به حیوان است ارسطو تشابه را نوعی نسبت می داند، در نتیجه بنا بر قول او الفاظ متشابه باید تحت الفاظ مشکّک قرار گیرند. وی در کتاب نفس، بنا بر تفسیر اسکندر افرودیسی، و نیز در مواضعی از مابعدالطبیعة به قسم پنجمِ الفاظ مشکّک اشاره می کند. این الفاظ، بر حسب تقدم و تأخر یا اولویت و آخِریت، بر اشیا اطلاق می شوند، مانند لفظ وجود که، به تصریح او، بر مقولات بر حسب تقدم و تأخر اطلاق می گردد، اول بر جوهر و سپس بر اعراض حمل می شود.
الفاظ معادل تشکیک
در متون منطقی و فلسفی اسلامی و به پیروی از آن ها در متن های عبری، در تقریر قول ارسطو از الفاظ مشکّک سخن به میان آمده است. واژه عربی مشکّک ترجمه واژه یونانی است، اما در ترجمه های لاتینیِ آثار ارسطو از عربی، لفظ معادل این اصطلاح یکسان نبوده است. در ترجمه های کهن سده های میانه، واژه مشکّک به لاتینی ترجمه شده است. در سدةهنهم/ پانزدهم در ترجمه هایی که از عبری به لاتینی صورت گرفته و نیز در ترجمه های نو لاتینی از عربی، کلمه را معادل اصطلاحِ مشکّک آورده اند. ولفسون منشأ این اختلاف را نوشته های توماسِ آکوئینی و دیگر فیلسوفان مدرسی می داند که اصطلاحات فلسفی وی را به کار برده اند. او می گوید در فلسفه اسلامی الفاظ متشابه را جزو الفاظ مشکّک آورده اند، اما در فلسفه توماسِ آکوئینی، واژه های مشکّک ــ که وی آن ها را بوضوح مشخص نمی کند ــ جزو الفاظ متشابه آمده اند و الفاظ متشابه در فلسفه او، مانند الفاظ مشکّک در فلسفه اسلامی، به الفاظی که نه مشترک اند و نه متواطی اطلاق می شوند.
تشکیک از نظر حکیمان اسلامی
...

ویکی واژه

در شک انداختن، شک آوردن.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز