تجنی

لغت نامه دهخدا

تجنی. [ ت َ ج َن ْ نی ] ( ع مص ) جنایت نهادن. ( تاج المصادر بیهقی ). منسوب کردن کسی را به گناهی که نکرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطرالمحیط ). گناه بر کسی بستن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): او از سر دالت و انبساط به جواب موحش قیام می نمودو بر دیگری تجنی مینهاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 359 ). || چیدن میوه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(تَ جَ نّ ) (مص م. ) گناه بستن، جنایت نهادن.

ویکی واژه

گناه بستن، جنایت نهادن.

جمله سازی با تجنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صنعت: تجنیس ناقص- تضمین المزدوج

💡 مجمع بحرین در آن دادکار نسخه تجنیس شد آن یادگار

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز