لغت نامه دهخدا
بمحض. [ ب ِ م َ ض ِ ]( حرف اضافه مرکب ) ( از: «ب »+ محض ) بمجرد. در همان آن. در همان وقت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به محض شود.
بمحض. [ ب ِ م َ ض ِ ]( حرف اضافه مرکب ) ( از: «ب »+ محض ) بمجرد. در همان آن. در همان وقت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به محض شود.
( اسم ) بمجرد در همان آن در همان وقت. توضیح لازم الاضافه است.
💡 بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوان کام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی
💡 ندارد رنگی ار باشد سیهفام بمحض نسبت است این لیک نی تام
💡 عطای او بمحض خود نمائی است دگر مشعر بر اخلاص و ریانیست
💡 همه حدیث ز تمجید شاهزاده رود بمحضری که امیر است صدر آن محضر
💡 خود را نشان ناوک شهرت مکن کلیم از نام ننگ دار و بمحضر قلم منه
💡 ز حق نازل بمحض امتنان است دل از وی در تحول هر زمانست