لغت نامه دهخدا
دارم. [ رِ] ( اِ ) درختی صحرایی مانند درخت کنار. ( آنندراج ).
دارم. [ رِ] ( اِ ) درختی صحرایی مانند درخت کنار. ( آنندراج ).
درختی صحرایی مانند درخت کنار
داشتن
صاحب یا دارنده چیزی یا کسی بودن؛ مالک و دارا بودن.
(گفتگو): هوای کسی یا چیزی داشتن، نگاه داشتن.
به شمار آوردن، گرفتن. پنداشتن. طول کشیدن. مشغول بودن. وادار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر ندارم از شکر جز نام بهر این بسی به زان که اندر کام زهر
💡 اثر از گریه مستانه می جویم، زهی غفلت که چشم شستشوی نامه از دامان تر دارم
💡 من پندارم که هستم اندر کاری ای بر سر پنداشت چو من بسیاری
💡 شمع سان پرگهر اشک کناری دارم وحشی از دوری آن گوهر سیراب امشب
💡 دارم هوای آنکه شوم خاک پای تو من کز شرف قدم به سر فرقدان نهم
💡 نمانم به جا هیچ افتاده ای را به منزل برم نقش پایی که دارم