لغت نامه دهخدا
خیمی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) خیمه فروش. آنکه خیمه دوزد وفروشد. ( یادداشت مؤلف ). خیمه دوز. ( ناظم الاطباء ).
خیمی. ( اِ ) مرقة و شوربایی که از حیوان صدف طلینا کنند. ( یادداشت مؤلف ).
خیمی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) خیمه فروش. آنکه خیمه دوزد وفروشد. ( یادداشت مؤلف ). خیمه دوز. ( ناظم الاطباء ).
خیمی. ( اِ ) مرقة و شوربایی که از حیوان صدف طلینا کنند. ( یادداشت مؤلف ).
مرقه و شوربایی که از حیوان صدف طلینا کنند.
💡 مردم دوستی از بنیک منشی (یعنی هواداری اصول) و خوبخیمی (یعنی خوشخویی) از خوب ایواژی (آراستگی) بتوان دانست.
💡 اگرچه اصطلاح «بیاکسیژنی» در علوم مختلف کاربردهای گوناگونی دارد اما در پزشکی برای توصیف شکل وخیمی از کمبود اکسیژن به کار میرود. در واقع هنگامی که بدن یا قسمتی از بدن از اکسیژن محروم میشود، ابتدا هیپوکسی و سپس آنوکسی رخ میدهد. آنوکسی مغزی یعنی هنگامی که مغز کاملاً از اکسیژن محروم شود و نوع شدیدی از هیپوکسی مغزی است.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال نفتخیمیک نیژنکامسک، باشگاه فوتبال روبین کازان، باشگاه فوتبال زسکا مسکو، باشگاه فوتبال ولگا نیژنی نووگورود، و باشگاه فوتبال استقلال دوشنبه اشاره کرد.
💡 آرشمیدُس (به یونانی: Άρχιμήδης، تلفظ: آرخیمیدیس) (زادهٔ ۲۸۷ ق. م – ۲۱۲ ق. م∗) همهچیزدان، فیلسوف، ریاضیدان، فیزیکدان، مهندس، مخترع و اخترشناس یونان باستان و از اهالی جزیرهٔ سیسیل در دریای مدیترانه بود. علیرغم اطلاعات اندک از زندگی او، وی در دوران باستان یکی از دانشمندان شناخته شده و محترم بود.
💡 اینت دژخیمی و دژآگاهی اینت نامردمی و بدخواهی