زنه

لغت نامه دهخدا

( زنة ) زنة. [ زِ ن َ ] ( ع مص ) ( از «وزن » ) نهادن دل خود بر آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || سختن. ( تاج المصادر بیهقی ). سنجش و سنجیدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). سنجیدن و اندازه کردن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سنجیدن شعر را. ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). رجوع به وزن شود.
زنة. [ زِ ن َ ] ( ع ص، اِ ) ( از «وزن » ) مقابل و ناحیه چیزی. یقال: هو زنة الجبل؛ ای حذاؤه و ناحیته. || برابر. یقال: هو زنته؛ یعنی او برابر آن است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
زنة. [ زِن ْ ن َ ] ( ع ص، اِ ) ( از «زن ن » ) حنطة زنة؛ گندم ردی ناخوش مزه. ( منتهی الارب ). گندم ردی و بدمزه. ( ناظم الاطباء ). حنطة زنة؛ خلاف عذی و عذی کشتی که فقط از باران آب خورد. ( از اقرب الموارد ).
زنة. [ زِن ْ ن َ / زَن ْ ن َ ] ( ع اِ ) ( از «زن ن » ) ابوزنة؛ کپی. ( منتهی الارب ). کنیه بوزینه. ( از اقرب الموارد ). بوزینه و کپی نر. ( ناظم الاطباء ).
زنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( پسوند ) پساوندی که در آخر بعضی ازاسماء آید و آنها را اسم آلت سازد، چون آتش زنه، آسیازنه، بادزنه، دوغ زنه، شیرزنه، کاه زنه و جز اینها.

جمله سازی با زنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایزد تو را به فضل و کرم زینهار داد از بهر آن که او چو تو زنهار خوار نیست

💡 به چشم بسثن از انصاف‌، نگذری زنهار به پل نمی‌گذرد هیچکس زآب حیا

💡 آهم از چرخ فلک در غمت ای دوست گذشت مگذر از راه وفاداری و زنهار بترس

💡 آرتم اوکولوف (روسی: Артём Максимович Окулов؛ زادهٔ ۵ مه ۱۹۹۴) یک وزنه‌بردار اهل روسیه است.

💡 ای هزل تمام هیچ و هازل همه هیچ زنهار چه زنهار که در هزل مپیچ

💡 غمّازی راز دل عشاق نکو نیست زنهار، درین طرّه مده راه، صبا را

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز