رک گو

لغت نامه دهخدا

رک گو. [ رُ ] ( نف مرکب ) که صریح گوید. که عادت به گفتار صریح دارد. صریح اللهجه. آنکه گفتنی آشکار گوید و پنهان ندارد. آنکه بی پرده سخن گوید. ( یادداشت مؤلف ).

ویکی واژه

franco

جمله سازی با رک گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبداللّهِ مبارک گوید مردمان سخنها بسیار گفته اند اندر آداب، ما همی گوئیم ادب شناخت نفس است.

💡 ابن المبارک گوید اَلْحَمْدُلِلّهِ که خدای اندر دل امیر من آن ننهادست که اندر دل حاسد من.

💡 رمبو در ماه مارس ۱۸۷۲ پاریس را ترک گفت. ورلن اما مصمم بود، هر آنچه دارد را از برای رمبو ترک گوید پس او را دوباره به پاریس فراخواند.

💡 عبداللّه مبارک گوید سخاوت کردن از آنچه در دست مردمانست فاضلتر از بذل کردن آنچ در دست تو است.

💡 استاد ابوبکر فورک گوید رَحْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ شغل عیال نتیجۀ متابعت شهوت حلال بود، اندر یافتن شهوت حرام چگوئی.

💡 زمانی که بین تعدادی چند ضلعی یک ضلع مشترک باشد (ضلع به هردو شکل متعلق باشد) به آن ضلع مشترک گویند. این موضوع کمک بزرگی در خصوص اثبات می‌کند.

واگذاری یعنی چه؟
واگذاری یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز