شمد. [ ش َ م َ ] ( اِ ) شمذ. جنسی از نان نیکو و فراخ و سپید بود. ( لغت فرس اسدی ) ( از فرهنگ اوبهی ). در عربی سمید و سمیذ آمده بمعنی درمک و عثمانیان سِمِت گویند و گمان میکنم شمذ اصل این دو کلمه فارسی و ترکی باشد. مصحف سمد است. اسدی شعر رودکی را یک جا برای کشکین مثال آورده و در آنجا سمد را سمین نقل کرده و نیز یک جا برای شمد مثال آورده است. پس همان سمد درست است و شمد و سمین هر دو غلط است. ( یادداشت مؤلف ):
نانک کشکینت روا نیست نیز
نان شمد خواهی گرده کلان.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).
شمد. [ ش َ م َ ] ( اِ ) قطیفه و پارچه نازکی از کتان که در وقت خوابیدن بر روی کشند. ( ناظم الاطباء ). گاز. پارچه نازک که در اعتدال هوا به جای لحاف به روی کشند. پارچه تنک پنبه ای که از آن پشه بند و روپوش تابستانی کنند و نیز خسته بندند. ( یادداشت مؤلف ).
(شَ مَ ) (اِ. ) پارچة نازک سفید که هنگام استراحت روی خود اندازند.
( ~. ) (اِ. ) = شمذ: نان سفید نیکو.
پارچۀ نازک سفیدی که هنگام خواب روی خود می اندازند.
پارچه نازک سفیدکه درتابستان هنگام خواب اندازند
( اسم ) نان سفید نیکو.
پارچة نازک سفید که هنگام استراحت روی خود اندازند.
شمذ: نان سفید نیکو.
💡 کتاب «از اسطوره تا تاریخ» یا عرضه بیش از سی جستار از مقالهها و سخنرانیهای مهرداد بهار در زمینه اسطورهشناسی ما را با جهان انندیشمدانه او آشنا کند، این اثر میتواند آغازی بسیار مناسب برای همه کسانی باشد که تمایل دارند در راه سخت انسانشناسی اسطورهشناختی قدم بگذارند.»
💡 دانشمدان و مخترعان زیادی همچون ویلیام نیکلسون، تیبریوس کاوالو و آبراهام بنت از اخراعاتی همچون پیل ولتایی، ولتا تأثیر پذیرفتند.
💡 چه چشمداشت ز بیگانگان گوشه نشین که گوش را به سخن آشنا نمی بینم
💡 به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد چه چشمداشت دگر از وطن بود ما را
💡 آیِنِه و شَمْعْدان یا آینه شمدون[نیازمند منبع] از اجزای اصیل سفرهٔ عروسی ایرانی است، که در سفرهٔ هفت سین نیز قرار داده میشود. استفاده از آینه و شمعدان ریشه در ایران باستان و آیین زرتشت دارد.
💡 هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست