ذال

لغت نامه دهخدا

ذال. ( ع اِ ) خوج خروه. تاج خروس. خود خروه. عرف الدیک. و آن گوشتپاره ای سرخ است که بر سر خروس بود. فش خروس. ( قاض یخان بدر محمد دهار ).
ذال. ( اِ ) نام حرف نهم از حروف تهجی عرب و یازدهم از حروف فارسی است میان دال و راء و صورت آن این است ( ذ ) یعنی دال با نقطه فوقانیة:
که دال نیز چو ذال است در کتابت لیک
بششصد و نود و شش کم است دال از ذال.انوری.و ذویلة مصغر آن است.
ذال. ( ع مص ) سبک رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نرم رفتن. || شتاب رفتن.
ذأل. [ ذَءْل ْ ] ( ع مص ) ذألان. سرعت کردن. || سبک و نرم رفتن. خرامیدن.

فرهنگ معین

[ ع ] (اِ. ) حرف نهم از الفبای عربی و حرف یازدهم از الفبای فارسی.

فرهنگ عمید

نام حرف «ذ».

فرهنگ فارسی

( اسم ) حرف نهم از الفبای عربی ( ابتث ) و حرف یازدهم از الفبای فارسی
ذالان. سرعت کردن.

ویکی واژه

عربی
حرف نهم از الفبای عربی و حرف یازدهم از الفبای فارسی.

جمله سازی با ذال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز شأن حسن تو نتوان نشان گفتن معاذالله تو در دانش نمی گنجی، تو در بینش نمی آیی

💡 معاذالله نه اینی و نه آنی بلکه خود هستی ز نعت فهم ها بیرون ز حد وهم ها برتر

💡 همه را وفت نماز است رخ عجز به کعبه کوی تو قبله من ذالک نسکی و صلواتی

💡 بالله ما هذالخبر بالله ما هذالخبر هذا الذی تصفونه ملک کریم اوبشر

💡 تو قاصری نه مقصّر، چه حاجتست بعذر؟ دع النشدّش فیه فانّ ذالک الیّ

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز