دهنی

لغت نامه دهخدا

دهنی. [ دُ نی ی ] ( ع ص نسبی ) ( اصطلاح پزشکی ) نزد اطبا دارویی باشد که در جوهر آن روغن بکار برده شود، یا طبیعةً در آن جوهر دهنیت احساس گردد مانند لبوب. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
دهنی. [ دَ نی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به دهناء که موضعی است نزدیک ینبع. ( منتهی الارب ).
دهنی. [ دَ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب به دهن.
- سازدهنی؛ نوعی ساز خرد که با دمیدن هوا از دهن آوا برآرد و بیشتر مخصوص خردسالان است.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) منسوب به دهن مربوط به دهان: ساز دهنی. ۲ - ( اسم ) آلتی تعبیه شده در تلفون که گوینده دهن خدد را نزدیک بدان نگاهداشته سخن گوید مقابل گوشی. ۳ - قیف مانندیست لاستیکی در هواپیماهای بدون دستگاه بی سیم که وسیله سخن گفتن خلبانان است. در هواپیماهای دارای بی سیم از کائوچو ساخته میشود و مانند تلفن کار میکند.
منسوب است به دهنائ که موضعی است نزدیک ینبع.

جمله سازی با دهنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل کیست به طفلی دهنی پُرآتش موسی است مگر او«اَرِنِی» خواهد گفت

💡 قسمت مردم بی برگ بود میوه خلد دهنی تلخ به امید ثمر باید کرد

💡 نقاش ازل که روی خوب تو نگاشت از تو چه دریغ داشت الا دهنی

💡 زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی چاره وصل است برانگیز خدایا سببی

💡 گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنی روان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا

💡 گفتا: «دهنی چو چشم سوزن دارم بیرون نشود زچشم سوزن شکری»

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز