دریابیگ
لغت نامه دهخدا
دریابیگ. [ دَرْ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: دریای فارسی + بیگ ترکی ) دریابگ. رئیس دریا. امیرالبحر. دریاسالار. و رجوع به دریابیگی شود.
فرهنگ معین
( ~. بِ ) [ فا - تر. ] (اِمر. ) رییس دریا، دریاسالار، امیرالبحر.
فرهنگ عمید
بزرگ دریا، رئیس دریا، دریادار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) رئیس دریا امیر البحر دریا سالار.
جمله سازی با دریابیگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 علاوه بر مدرسه سعادت، عمارت امیریه و عمارت دریابیگی از جمله یادگارهای او در دوران حکومتش در بوشهر میباشند. عمارت دریابیگی در سال ۱۳۶۷ خ. تخریب گردید.
💡 ۲۳- از ۲۴ تا ۲۷ خرداد ۱۲۸۷: دریابیگی از همه چیز کناره گرفته و در خانه میماند.
💡 خاندان دریابیگی در سه شهر تهران، اراک و ملایر ساکن هستند.
💡 ۱۳- آبان ۱۲۸۶: لبیب الممالک شیرازی سردبیر روزنامه مظفری در مقالهای کوششهای احمد خان دریابیگی برای تشکیل مجلس محلی و رفع اختلافات بین علما و تجار و انتخاب وکلای مجلس ملی را تشریح میکند.
💡 احمد خان دریابیگی فارغالتحصیل رشتههای نظام و مهندسی از دارالفنون تهران بود و علاوه بر فارسی، ترکی آذربایجانی و عربی، به زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و روسی صحبت میکرد.