خوانی
مترادفها
خواندن، آواز خواندن
لغت نامه دهخدا
خوانی. [ خوا / خا ] ( حامص ) عمل خواندن. ( یادداشت بخط مؤلف ). مزید مؤخر است.
- دعاخوانی؛ عمل خواندن دعا.
- روضه خوانی؛ عمل روضه خواندن.
- ریزه خوانی؛ کنایه از ایراد گرفتن. لغز گفتن. مسائل کوچک را مورد توجه قرار دادن و بر آن عیب گرفتن.
فرهنگ فارسی
عمل خواندن
جمله سازی با خوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه می خوانی مرا و گه می رانی عاجز کردی مرا ز سرگردانی
💡 فاش می بینم که می خندی بر او خوانیش دیوانه از این گفتگو
💡 نظم امکانیکجا ضبط روانی میکند کوه همگر پا فشارد سکتهخوانی می کند
💡 روا بود که چو من خوانیش بلند اقبال کس ار به حکم قضا خویش را رضاکرده
💡 فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم تو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم
💡 علم وحدانیست علم عارفان علم اگر خوانی چنین علمی بخوان