لغت نامه دهخدا
خاوری. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب بخاور. || کنایه از آفتاب عالمتاب است:
هرسنگ را کز ساحری کرد و صبا میناگری
از خشت زر خاوری میناش دینار آمده.خاقانی.
خاوری. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب بخاور. || کنایه از آفتاب عالمتاب است:
هرسنگ را کز ساحری کرد و صبا میناگری
از خشت زر خاوری میناش دینار آمده.خاقانی.
منسوب بخاور یا کنایه از آفتاب عالمتاب است.
💡 عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ همه جواهر انجم به پای او ریزد
💡 استان لوئی از نظر تقسیمات کشوری بخشی از ناحیه شمال خاوری تایلند به حساب میآید. مرکز این استان شهر لوئی است.
💡 خورشید آسمان که بود شمع خاوری خواهد زشمع روی تو پروانه دخول
💡 آرتزو در حدود ۸۰ کیلومتری جنوب خاوری فلورانس واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا ۲۹۶ متر است.
💡 استان چایاپوم از نظر تقسیمات کشوری بخشی از ناحیه شمال خاوری تایلند به شمار میآید. مرکز این استان شهر چایاپوم است.
💡 زان فروغی از شور آن پری، مشتهر شدم در سخنوری کز فروغ خود مهر خاوری، ذره را فروزنده میکند