کوج

لغت نامه دهخدا

کوج. ( ص ) بمعنی کاج است که احول باشد. ( برهان ). کاج و احول. ( ناظم الاطباء ). کاج. کوچ. احول. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کاج و کوچ شود.
کوج. [ ک َ وَ ] ( ِا ) مطلق صمغ را گویند خواه صمغ عربی باشد و خواه غیر عربی. ( برهان ). صمغ و صمغ عربی. ( ناظم الاطباء ). گوج. مطلق صمغ ( عربی و غیر عربی ). ( فرهنگ فارسی معین ). اسم فارسی مطلق صمغ است که به هندی کوند نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). || جیبه جامه را نیز گویند که در روز جنگ پوشند. ( برهان ). جبه آجیده کرده پنبه دار که در روز جنگ پوشند. ( ناظم الاطباء ).
کوج. ( ترکی -مغولی، اِ )کوچ. رحلت. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچ شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) احول.
کوچ. رحلت.

ویکی واژه

کِوِج
کوچ.
گویش اصفهانی: کیویج، زالزالک.

جمله سازی با کوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساعتی فارغ از اندیشه اگر یکنفس است خلوتی خالی از اغبار اگر یکوجب است

💡 در ملک عشق کس نشناسد غم معاش سنگ و سفال کوجه ی ما پاره ی دل است

💡 هستی سراسر خاک او مستی گریبان چاک او از حیطه املاک او بیرون نیایی یکوجب

💡 چنین گفت آنگه آن زن کای نکوجُفت ز چون تو مرد ناید جز نکو گفت

💡 به آبِ گُل سر و گیسو فرو شوی پس از گنجورْ نیکوجامه ای جوی

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
خیره نگر یعنی چه؟
خیره نگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز