واژهای عربی است که در لغت به معنای ضامن و کسی که مسئولیت دیگری را بر عهده میگیرد، به کار میرود. در اصطلاح حقوقی، کفیل به فردی اطلاق میشود که با تعهد به پرداخت مبلغ مشخصی، حضور متهم را در زمانهای احضار او تضمین میکند. کفالت به معنای بر عهده گرفتن مسئولیت انجام کاری به جای شخص دیگر است. این عقد به موجب آن، شخص ثالثی که به عنوان کفیل شناخته میشود، متعهد میشود که حضور متهم را در برابر مقامات قضائی تا پایان مراحل رسیدگی و صدور و اجرای حکم، در ازای پرداخت مبلغ معین تضمین کند. این واژه عربی به دو معنا به کار میرود: نخست، شخصی که به طور موقت مسئولیت انجام وظایف دیگری را بر عهده میگیرد و دوم، فردی که به موجب قرارداد کفالت یا تصمیمات تأمین و نظارت دادسرا، متعهد به حضور شخص سوم یا متهم میشود. این مفهوم عمدتاً در موارد کیفری و زمانی که قرار تأمین اخذ کفیل با تعیین وجه الکفاله صادر شده، مطرح میشود. در این حالت، شخصی که شرایط لازم برای کفالت را دارد، توسط متهم به عنوان کفیل به دادگاه معرفی میشود تا با پرداخت وجه الکفاله و تعهد به ارائه متهم در زمان مقرر، موجب آزادی موقت او تا تعیین تکلیف پروندهاش گردد.
کفیل
لغت نامه دهخدا
کفیل. [ ک َ ] ( ع ص، اِ ) همتا و مانند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مانند.مثیل. ( از اقرب الموارد ). || پذیرفتار. ( منتهی الارب ) ( دهار ). ضامن. ( از اقرب الموارد ). ضامن و پذیرفتار. ( ناظم الاطباء ). پایندان. زعیم. ( مجمل اللغة ) ( زمخشری ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). پذیرفتار. ( زمخشری ). حمیل. حویل. کافل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). متعهد و ذمه دار و ضامن و قبول کننده کاری برخود.( غیاث ). متعهد و ضامن و پذرفتار و ذمه دار و کسی که کاری قبول کند. ( ناظم الاطباء ). || آنکه نفقه و کسوه و خوراک و پوشاک کسی را برذمه گیرد و بابیزان و بابیزن نیز گویند. ( ناظم الاطباء ):
همت کفیل تست کفاف از کسان مجوی
دریا سبیل تست نم از ناودان مخواه.
|| ( اصطلاح اداری ) کسی که اداره وزارتخانه یا اداره و یا مؤسسه ای را در غیاب وزیر یا رئیس به عهده گیرد. || در اصطلاح فقه، کسی که متعهد شود شخصی را که هرگاه حاکم بخواهد او را حاضر کند. ( از فرهنگ علوم جعفر سجادی ). و رجوع به کفالت شود.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع. ] (ص. ) ضامن، پذیرفتار.
فرهنگ عمید
ضامن، پایندان، کفالت کننده.
فرهنگ فارسی
ضامن، پایندان، کفالت کننده
( صفت ) ۱ - آنکه از دیگری کفالت کند ضامن پایندان جمع: کفلائ ۲ - کسی که ادار. وزارتخانه یا اداره و یا اداره و یا موسسه ای را بعهده گیرد ( در اصطلاح اداری مقام او پایین تر از وزیر وزارتخانه یا رئیس اداره است ).
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] کفیل به معنای کافل می باشد و منظور کسی است که از شخصی ضمانت می کند که هر وقت حاکم یا مکفول له (شخصی که به نفعش کفیل شده است) بخواهد او را احضار نماید.
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی(در باب معاملات)، تحقیق و نگارش محسن جابری عربلو، استادیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، ص۱۵۰-۱۵۱.
[ویکی اهل البیت] کفیل (اسم الله). این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
کفیل (صفت مشبّهه) اسم و صفت الهی به معنای سرپرست و ضامن و گواه آمده است. این اسم و صفت الهی یک بار در قرآن آمده است:
جمله سازی با کفیل
💡 سرمه صفت نور بصر را کفیل بود که شد در نظر خصم میل
💡 حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد شادم که آب آینهام شعلهخو نشد
💡 ممسکی را کفیل خود مشمار مدبری را خدای خود مپسند