نم نم. [ ن َ ن َ ] ( ص مرکب ) باران نم نم؛ بارانی اندک با قطره هائی خرد. || ( ق مرکب ) نم نم باریدن؛ نم نمک باران آمدن. کم و با دانه های خرد باریدن. ( یادداشت مؤلف ). || نم نم نوشیدن ( خوردن )؛ قطره قطره و اندک اندک صرف کردن. کم کم و با فاصله نوشیدن.، نمنم. [ ن َ ن َ ] ( ع مص ) نقش کردن. زینت دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمنمة شود. || ( اِ ) منجوق های ریزریز که به وسیله آنها قاب قرآن، سرمه دان، جای مهر نماز و غیره را تزیین می کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
- نمنم دوزی؛ دوختن نمنم. نوعی ملیله دوزی به وسیله منجوق های ریزریز. ( فرهنگ فارسی معین ).
نمنم. [ ن ُ ن ُ ] ( ع اِ ) سپیدی که بر ناخن جوانان پدید آید. نِمْنِم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). واحد آن نمنمة است.
نمنم. [ ن ِ ن ِ ] ( ع اِ ) سپیدی های ناخن. ( فرهنگ خطی ). نُمْنُم. ( منتهی الارب ). رجوع به نُمْنُم شود. || نشان و خط که باد بر خاک گذارد. ( منتهی الارب ). شیار و خطوطی که وزش باد بر خاک پدید آرد. نمنیم. ( از اقرب الموارد ).
(نَ. نَ ) (اِمر. ) ریزریز، آهسته آهسته.، (نَ نَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) نقش کردن. ۲ - زینت دادن. ۳ - (اِ. ) در فارسی منجوق های ریزریز که به وسیلة آن ها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین می کردند.
۱ - (اسم ) قطرات اندک که آهسته فرو ریزد: نم نم باران.۲- ریز ریزخرده خرده آهسته آهسته:ازصبح تا شب نم نم عرق خوردند
ریزریز، آهسته آهسته.
غذا در زبان کودکان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه مترس ای باغبان از گل که میبینم نمیچینم
💡 کوه را دل گشت سوراخ و به دریا نم نماند گوهر از آغوش بحر و لعل از کان برده اند
💡 داغ پنهانم نمیبینند و مهر سر به مهر آن چه بر اجزای ظاهر دیدهاند آن گفتهاند
💡 نباشد چون مرا نومیدی از وصلت، که میدانم نمیآید فرو هرگز سرت بر خشت بالینم
💡 زهر خند ای صبح چون بر جام گردون نوش نیست خون گری ای ابر در چشم دریانم نماند
💡 برو ای باغ با نقلت برو ای شیره با شیرت که جز آن نقل و طزغو را نمیدانم نمیدانم