کلمهی «ندرت» در زبان فارسی به معنای کمیابی و کمیاب بودن چیزی است؛ یعنی چیزی که به ندرت یافت میشود یا به سختی پیدا میشود. این واژه معمولاً برای توصیف اشیاء، افراد، ویژگیها یا رخدادهایی به کار میرود که نادر، استثنایی یا غیرعادی هستند. به بیان ساده، این کلمه نشاندهنده ویژگی منحصر به فرد و ارزشمند چیزی است که در بیشتر موارد یافت نمیشود.
در زندگی روزمره، مفهوم این واژه میتواند به افراد با استعدادهای خاص، آثار هنری کمیاب، گیاهان یا حیوانات نادر و حتی رفتارها و اخلاقیات استثنایی اشاره داشته باشد. وقتی گفته میشود یک ویژگی یا شیء «به ندرت یافت میشود»، منظور این است که وجود آن غیرمعمول و خاص است و ارزش یا اهمیت ویژهای دارد.
از دیدگاه ادبی و فرهنگی، مفهوم ندرت در شعر و نثر فارسی نیز کاربرد فراوان دارد. شاعران و نویسندگان از این واژه برای توصیف زیباییهای نایاب، لحظات کمتکرار و انسانهای با فضیلت و برجسته بهره میبرند. به این ترتیب، این واژه نه تنها به معنای کمیابی فیزیکی، بلکه به مفهوم برجستگی، ارزشمندی و استثنایی بودن نیز در فرهنگ و زبان فارسی شناخته میشود.
ندرت. [ ن ُ رَ ] ( ع اِمص ) کمی. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ). تنگ یابی. کم یابی. دیریابی. شذوذ. دشواریابی. عزت. ( یادداشت مؤلف ). ندرة.
- بر سبیل ندرت؛ گاهگاه. گاه وگداری.
- به ندرت؛ ندرتاً. ندرةً.
|| تنهائی. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ) ( غیاث اللغات ). تنها بودن. ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ). || اتفاق و چیزی نادر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نُدرَة شود.
ندرت. [ ن ُ رَ ] ( اِخ ) لاله حکیم چند تهانیسری، متخلص به ندرت. از پارسی گویان هند است و در قرن دوازدهم میزیسته و با میرزا بیدل و سراج الدین آرزو معاصر و مصاحب بوده و نزد سرخوش مشق شاعری کرده و در اواسط قرن دوازدهم درگذشته:
سوزد به خاک هم ز تب عشق تن مرا
چون صبح آتشی است نهان در کفن مرا.
گلستان می شود صحرا بود گر جام می بر کف
به رنگ عینک سرخی که در پیش نظر باشد.
رجوع به صبح گلشن ص 512 و کلمات الشعراء ص 114 و نتایج الافکار ص 728 شود.
ندرة. [ ن َ رَ ] ( ع اِ ) پاره ای از زر که در کان یافته شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). قطعه ای از طلا یا نقره که در معدن یافته شود. ( از المنجد ). || ( اِمص ) نُدْرَة. رجوع به نُدرَة شود.
- فی الندرة؛ گاهی. بعد چند روز. ( اقرب الموارد ). به ندرت: لقیته فی الندرة؛ فیما بین الایام.
- نَدرَةً؛ لقیته ندرةً؛ ملاقات کردم از وی گاهی و بعد چند روز. ( منتهی الارب ).
|| ( مص ) یک باره تیز دادن به سرعت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). به شتاب و عجله تیز دادن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج المصادر بیهقی ).
ندرة. [ ن َ/ ن ُ رَ ] ( ع اِمص ) اسم است از ندر و ندور به معنی کمیاب شدن. ( اقرب الموارد ). رجوع به ندرت شود. || ( اِ ) آنچه از میان چند چیز ظاهر و آشکار گرددو از میان چیزی برآید و ساقط شود. ( ناظم الاطباء ).
(نُ رَ ) [ ع. ندرة ] (اِمص. ) کمیابی، آنچه گاهی پیدا و آشکار شود.
کمی، کمیابی.
کمی، کمیابی، آنچه که گاهی پیداو آشکارشود
( اسم ) کمی کمیابی.یابه ندرت.کم ندره:...که مثل آن بندرت چشم زده روزگارغرایب دیده شده باشد.
لاله حکیم تهانیسری متخلص بندرت از پارسی گویان هند است و در قرن دوازدهم می زیسته و با میرزا بیدل و سراج الدین آرزو معاصر و مصاحب بوده و نزد سرخوش مشق شاعری کرده.
کمیابی، آنچه گاهی پیدا و آشکار شود.