نابخردی

لغت نامه دهخدا

نابخردی. [ ب ِ رَ ] ( حامص مرکب ) نادانی. دیوانگی. ( ناظم الاطباء ). جهل. بی عقلی. بی شعوری. سبکسری:
نکرد او به تو دشمنی از بدی
که خود کرده ای تو ز نابخردی.فردوسی.مدان تو ز گستهم کاین ایزدیست
ز گفتار و کردار نابخردیست.فردوسی.بی اندازه ز ایشان گرفتار شد
سترگی و نابخردی خوار شد.فردوسی.بخسبد شبانروزی از بیخودی
که خواب است بنیاد نابخردی.نظامی.خبر داشت کز راه نابخردی
ستیزند با حجت ایزدی.نظامی.اگر یاری اندک زلل داندم
به نابخردی شهره گرداندم.سعدی.

فرهنگ عمید

بی خردی، بی عقلی.

فرهنگ فارسی

بی خردی بی عقلی نادانی: مدان توز گستهم کاین ایزدی است زگفتار و کردار نابخردی است. ( شا )

جمله سازی با نابخردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌اندازه زیشان گرفتار شد سترگی و نابخردی خوار شد

💡 همه بد سگالید وباکس نساخت بکژی ونابخردی سر فراخت

💡 مدان این زگستهم کاین ایزدیست ز گفتار و کردار نابخردیست

💡 کند قول صفی راگر کسی زشت زند بر بحر از نابخردی خشت

💡 بر او تیره شد فرّهٔ ایزدی به کژی گرایید و نابخردی

💡 نکردی به تو دشمنی ار بدی که خود کرده‌ای تو به نابخردی

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز