لغت نامه دهخدا
نابجا.[ ب ِ ] ( ص مرکب ) در غیر محل. نه بجای خویش. بی جا. بی مورد. بی موقع. مقابل بجا: گفتاری نابجا. اعمالی نابجا. کارهای نابجا. || در اصطلاح طبیعی، عَرَضی. ( لغات فرهنگستان ).
نابجا.[ ب ِ ] ( ص مرکب ) در غیر محل. نه بجای خویش. بی جا. بی مورد. بی موقع. مقابل بجا: گفتاری نابجا. اعمالی نابجا. کارهای نابجا. || در اصطلاح طبیعی، عَرَضی. ( لغات فرهنگستان ).
بی موقع، بی مورد، کاری یا چیزی که به موقع و در جای مناسب خود نباشد، نابرجا.
بی موقع، بی مورد، کاری که درموقع مناسب انجام نشود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مینهد در پیش، ده دیوان ز استادان نظم تا بسازد چامهای خشک و دراز و نابجا
💡 یا علی از آسانت مشت خاکی نابجاست سر نمی آید فرو هرگز مرا به تاج جم
💡 کوشد اگر بجهد کسی با قضا بجنگ مغلوب گردد و بودش جهد نابجا
💡 جهت درک بهتر مکانیزم اثر هال-پچ باید کنش و واکنش میان نابجایی ها به درستی درک شود. نابجایی ها در اطراف خود ناحیه تنشی ایجاد میکنند که با رابطه زیر بیان میشود:
💡 بجز چند دفتر ز پیشینیان که تقلید از آنان بود نابجا
💡 نابجا نبود سخن، مگشا لب گفتار خویش از هدف چون تیر در بحر کمان غافل مشو