لغت نامه دهخدا
مشاوره. [ م ُ وَ / وِ رَ / رِ ] ( از ع، اِمص ) مشاورت. مشاورة. رجوع به مدخل قبل و مشاورت شود.
مشاوره. [ م ُ وَ / وِ رَ / رِ ] ( از ع، اِمص ) مشاورت. مشاورة. رجوع به مدخل قبل و مشاورت شود.
(مُ وِ رِ ) [ ع. مشاورة ] (مص ل. ) با هم مشورت کردن.
۱. با هم مشورت کردن، کنکاش کردن.
۲. رایزنی.
باهم مشورت کردن، کنکاش کردن، رایزنی
۱- ( مصدر ) مشورت کردن بایکدیگر رای زدن. ۲ - ( اسم ) مشورت رایزنی جمع: مشاورات.
کنکاش کردن مشورت کردن
{counseling} [روان شناسی] ارائۀ کمک تخصصی به مراجعان برای توانمند کردن آنها در برخورد با مشکلات شخصی، نظیر مشکلات هیجانی، رفتاری، شغلی، تحصیلی یا زناشویی
مشاورة
با هم مشورت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این وبگاه، یکی از نخستین وبگاههای در زمینهٔ علوم زیستی و یکی از ۱۵۰ وبسایت اولیهٔ ایجاد شده در جهان بود. تا تاریخ ۵ آوریل ۲۰۰۷، بیش از ۱ میلیارد مورد مشاوره و مراجعه به سایت انجام گرفته بود.
💡 پس از مشاوره کردند جمله پیشنهاد سوی مقام وزات بنامه و کتاب
💡 در باب قلعه گیری ملک سخنوری با من کنند شاهسواران مشاوره
💡 آنها به تاجیکستان برای درمان ایدز، اعتیاد، و هپاتیت، و بهبود ساختار درمانی کشور مشاوره داده و در دریافت کمکهای مالی بینالمللی برای این کشور، تلاش میکنند.
💡 حکیمی گفت: با کسی که امور را تجربت کرده است، مشاوره مکن. آن رای که بهر اوگران تمام گشته، رایگان در اختیارت نهد.
💡 د شازر در حالی که در یک تور آموزشی مشاورهای در اروپا به سر میبرد، در وین درگذشت.