مسخن

مترادف‌ها

گرم، داغ

متضادها

سرد

لغت نامه دهخدا

مسخن. [ م ُ خ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسخان. گرم کننده. ( از اقرب الموارد ). رجوع به اسخان و مُسَخِّن شود. || شخص پرجنب و جوش در سخن و حرکات خویش و آن لغتی است شامی. ( از اقرب الموارد ).
مسخن. [ م ُ خ َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از اسخان. گرم شده. ( از منتهی الارب ). رجوع به اسخان و مُسخَّن شود.
مسخن. [ م ُ س َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تسخین. گرم کننده. ( از اقرب الموارد ). گرم کن. تسخین کننده. || داروی گرم. ( ناظم الاطباء ). || هر چیز که حرارت بدن را زیاد کند. در مقابل مبرّد. || هر چیز که جایی را گرم کند. ( ناظم الاطباء ).
مسخن. [ م ُ س َخ ْ خ َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از تسخین. گرم کرده. گرم شده. ( از اقرب الموارد ). رجوع به تسخین شود. || آنچه بر آتش گرم کرده باشند. ( از اقرب الموارد ). || ماء مسخن؛ آب گرم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(مَ سَ خِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) گرم کننده، حرارت دهنده.

فرهنگ عمید

گرم کننده، حرارت دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گرم کننده حرارت دهنده
گرم کرده

جمله سازی با مسخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر شبم آه جگرسوز کند همنفسی هر دمم کلک سیه‌روی کند همسخنی

💡 محرمی کو که بُود همسخنم جز خامه مونسی کو که شد همنفسم الّا آه

💡 خانه از غیر بپردازیم از نفی خودی همدل و همسخن و همسر جانانه شویم

💡 خوش آنکه همنفس یار خویشتن بودم رفیق و همدم و همراز و همسخن بودم

💡 این نه آن بود که شد همسخنم وقت وداع جان من بود که میرفت و سخن با من کرد

💡 با همچو منی که همسخن خواهد بود من خاک رهم که یار من خواهد بود

💡 در برخی فرآیندهای صنعتی، استفاده از روغن‌های مسخن برای انتقال حرارت به قطعات مختلف دستگاه، یک ضرورت فنی برای حفظ دمای عملیاتی است.

💡 برای بهبود فرآیند پخت، باید مواد اولیه را ابتدا در یک ظرف مسخن قرار داد تا واکنش‌های شیمیایی مورد نظر به درستی انجام شوند.

💡 استفاده از هوای مسخن در سیستم‌های گرمایشی ساختمان‌ها، باعث می‌شود که دمای محیط در فصل زمستان برای ساکنین در سطح مطلوبی باقی بماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران