لعابدار

لغت نامه دهخدا

لعابدار. [ ل ُ ] ( نف مرکب ) دارای لعاب. مواد و دانه هایی دارای چسبندگی پس از تر نهادن، چون: اسفرزه و قدومة و بارهنگ و سپستان و به دانه و صمغها و جز آن.

فرهنگ معین

(لَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) ۱ - دارای لعاب. ۲ - لعابی.

فرهنگ عمید

۱. آنچه دارای لعاب باشد.
۲. دانه هایی که در آب لعاب ایجاد می کنند، مانند اسفرزه و بهدانه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه دارای لعاب است. یا دانه های لعاب دار. دانه هایی مانند اسفرزه قدومه بارهنگ سپستان به دانه و انواع صمغ که پس از ترشدن چسبندگی یابند. یا ظروف لعاب دار. ظرفهایی که روی آنها را با ورقه ای از لعاب پوشانیده باشند.

فرهنگستان زبان و ادب

{mucilaginous} [زیست شناسی- علوم گیاهی] محتوی لعاب، شبیه به لعاب یا مرکب از آن متـ. لعابی

جمله سازی با لعابدار

💡 هیئت باستان‌شناسی ایران و ایتالیا در سومین فصل کاوش مشترک خود، بنایی مربوط به دوره هخامنشی را در نزدیکی تخت جمشید کشف کرده‌اند که به گفته باستان‌شناسان، احتمالا در دوره کوروش بزرگ ساخته شده است. ابعاد این بنا حداقل ۳۳ در ۳۳ متر است و هزاران آجر لعابدار در ساخت آن بکار گرفته شده است. بی‌بی‌سی فارسی