قاسط

مترادف‌ها

ستمگر، ظالم، بی‌انصاف

متضادها

عادل، منصف

لغت نامه دهخدا

قاسط.[ س ِ ] ( ع ص ) جابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ستمکار. ( منتهی الارب ). بیدادگر. ( مهذب الاسماء ). جورکننده. جائر. ظالم. || بازگردنده ازحق. ( ناظم الاطباء ). ج، قاسطون. ( مهذب الاسماء ): و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطباً. ( قرآن 15/72 ). || ( از قسط یعنی عدل ) عادل. دادگر.
قاسط. [ س ِ ] ( اِخ ) ابن هنب. نام پدر قبیله ای است از عرب. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(س ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - ظالم، ستمکار. ۲ - بازگردنده از حق. ج. قاسطین.

فرهنگ عمید

۱. بازگردنده از حق.
۲. جابر، ستمکار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جابر ستمگار بیدادگر ۲ - باز گردنده از حق ۳ - عادل دادگر جمع: قاسطین.
بن هنب نام پدر قبیله ایست از عرب

جمله سازی با قاسط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفت سجاد آن امام راستین الله الله ای گروه قاسطین

💡 خارجین و ناصبین و قاسطین جملگی باشند مردود و لعین

💡 فارس بدر و جمل بر هم زن صفین و خبیر بر عمر ناکثین و قاسطین و مارقین شد

💡 عدله قسطاس حق قاسط فی اعتدال فیه موت و حیات و ثواب و نکال

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران