لغت نامه دهخدا
غرند. [ غ َ رَ ] ( ص ) آن زن بود که به دوشیزه دهند، و دوشیزه برنیاید. ( فرهنگ اسدی ):
نرم نرمک چو عروسی که غرند آمده بود
باز آن سوی بریدش که از آن سو بازآ.ابوالعباس ( از فرهنگ اسدی ).زنی که به نام دوشیزه به شوی دهند ودوشیزه نباشد.
غرند. [ غ َ رَ ] ( ص ) آن زن بود که به دوشیزه دهند، و دوشیزه برنیاید. ( فرهنگ اسدی ):
نرم نرمک چو عروسی که غرند آمده بود
باز آن سوی بریدش که از آن سو بازآ.ابوالعباس ( از فرهنگ اسدی ).زنی که به نام دوشیزه به شوی دهند ودوشیزه نباشد.
(غَ رَ ) (ص. ) دختری که در شب زفاف معلوم شود که باکره نیست.
دختر غیر باکره که به عنوان باکره شوهر دهند.
( صفت ) زنی که به عنوان دوشیزه به شوهر دهند و دوشیزه نباشد.
دختری که در شب زفاف معلوم شود که باکره نیست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندین هزار خلق که خوردند این دو مرغ پس چونکه هر دو گرسنگانند و لاغرند؟
💡 یکی نعره برخواست از تیره ابر چنان چونکه از بیشه غرنده ببر
💡 جهان بیشه شیر غرنده گشت ز تیر ابر پر مرگ پرنده گشت
💡 همایون سواری چو غرنده شیر توانا و چابک عنان و دلیر
💡 ز صف باره غرنده چون شر ز مشیر بکف نیزه پیچنده چون گرزه مار
💡 باده یک ساغرند و پشت و روی یک ورق چون گل رعنا خزان و نوبهار زندگی