عشب

لغت نامه دهخدا

عشب. [ ع َ ش َ ] ( ع مص ) خشک گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || روییدن گیاه در مکانی. ( از اقرب الموارد ).
عشب. [ ع َ ش َ ] ( ع ص ) عیال عشب؛ عیال بزرگ که صغیر نباشد. ( منتهی الارب ). عیال که در بین آنها صغیر نباشد. ( از اقرب الموارد ).
عشب. [ ع َ ش ِ ] ( ع ص ) بسیارگیاه. ( ناظم الاطباء ). گیاه دار. و در تأنیث عَشِبة گویند. ( از اقرب الموارد ).
عشب. [ ع ُ ] ( ع اِ ) گیاه تر. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( مخزن الادویة ) ( غیاث اللغات ). گیاه تر در آغاز بهار. واحد آن عُشبة است. ج، أعشاب. ( از اقرب الموارد ). || یونجه وحشی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به یونجه شود.

فرهنگ معین

(عُ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - گیاه، گیاه تر، ج. اعشاب. ۲ - یونجة وحشی.

فرهنگ عمید

گیاه، گیاه تر.

فرهنگ فارسی

گیاه، گیاه نر
( اسم ) ۱ - گیاه گیاه تر جمع اعشاب. ۲ - یونجه وحشی.
بسیار گیاه گیاه دار و در تانیث عشبه گویند

ویکی واژه

گیاه، گیاه تر؛
اعشاب.
یونجة وحشی.

جمله سازی با عشب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اثنای آن حالت و معرض آن مقالت اشارت به این ضعیف کرد و فرمود چون از وطن مألوف و مسکن مشغوف بی‌اختیار دورافتادی و به اضطرار وقت و جمعیت بیاد دادی «و عسی ان تکر هواشیئا و هو خیرلکم» باری درین دیار مبارک بپای ودر حریم این ممالک ثبات نمای و اذا اعشبت فانزل را کارفرمای.

💡 فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ ای خلّوا عنها، فلتأکل حیث شاءت من عشب الارض و خلاها، ای سهل اللَّه لکم امرها فلیس علیکم منها مؤنة. وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ ای لا تقربوها بنحر و عقر فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ و جیع فی الدنیا.

💡 مشتری با خاکپای ایشان عشبازی کند و ریشه گوشه معجرایشان باتاج ماه طنازی.

💡 فلا انحدرت بعد الخلائف دجله و حافاتها لا اعشبت ورق الخضر

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز