صمع

لغت نامه دهخدا

صمع. [ص َ ] ( ع مص ) زدن کسی را به چوب دستی. || گذار کردن بر قوم و بازداشتن ایشان را بسخن. || بی باکانه بر سر خود رفتن. || خطا کردن در سخن. || خردگوش شدن. ( منتهی الارب ).
صمع. [ ص ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صُمعان و صَمعاء. || و کلاب صمع الکعوب؛ یعنی سگان خرد شتالنگ. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

صمعان

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَمِعَ: شنید - استجابت کرد (کلمه سمع گاهی در معنای شنیدن صدا و سخن اطلاق میشود، و گاهی در غرضی که عقلا از شنیدن سخن دارند،یعنی قبول کردن سخن و برآوردن تقاضا و حاجت)
معنی سَّمْعَ: شنیدن - استجابت و قبول پیشنهاد و دعوت (کلمه سمع گاهی در معنای شنیدن صدا و سخن اطلاق میشود، و گاهی در غرضی که عقلا از شنیدن سخن دارند،یعنی قبول کردن سخن و برآوردن تقاضا و حاجت)
تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با صمع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی در زمینه ادب و شعر و لغت اساتیدی چون ابوحاتم سجستانی و ریاشی و ابن اخی اصمعی داشته و به سیاحت نیز می‌پرداخت و مدتی در ایران ساکن بود.

💡 اصمعی گوید اعرابیی را دیدم صد و بیست سال عمر او بود، گفتم چه درازست عمر تو گفت حسد دست بداشتم چندین سال بزیستم.

💡 مازنی از اصمعی، صالح جرمی و ابوزید انصاری فراگرفت. در روزگار معتصم وارد بغداد شد و از علمای آنجا نیز فراگرفت. در روزگار واثق به سامرا رفت.

💡 روزی اصمعی بر مایده هارون حاضر بود، ذکر پالوده کردند، اصمعی گفت: بسیاری از اعراب باشند که هرگز پالوده را ندیده باشند و نام او نشنیده.

💡 الصمعه (به عربی: الصمعة) یک منطقهٔ مسکونی در تونس است که در استان نابل واقع شده‌است. الصمعه ۷٬۰۱۷ نفر جمعیت دارد.