صرعی

لغت نامه دهخدا

صرعی. [ ص َ ] ( ص نسبی ) کسی که مرض صرع دارد. کسی که او را مرض صرع باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ):
بیهش نیم و چو بیهشان باشم
صرعی نیم وبصرعیان مانم.مسعودسعد.شیفتم چون خری که جو بیند
یا چو صرعی که ماه نو بیند.نظامی.برگ شاخ دگر چو آب حیات
صرعیان را دهد ز صرع نجات.نظامی.
صرعی. [ ص َ عا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صریع. انداختگان. افتادگان. ( از منتهی الارب ).
صرعی. [ ص َ ع َ ] ( ع اِ ) تثنیه صَرْع. صَرْعان.بامداد و شبانگاه: اتیته صَرْعَی ِ النهار؛ آمدم او را بامداد و شبانگاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
صرعی. [ ص ِ عا ] ( ع اِ ) کار. ( منتهی الارب ). || انجام کار. ( منتهی الارب ). حالت کارهای مردم: ما ادری هو علی ای صرعی امره ای علی الاعطاء؛ ای لم یتبین لی امره علی الرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

کسی که مبتلا به مرض صرع باشد، مصروع، صرع دار: بیهش نِیَم و چو بیهشان باشم / صرعی نِیَم و به صرعیان مانم (مسعودسعد: ۲۹۶ ).

فرهنگ فارسی

انجام کار

جمله سازی با صرعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هر دو ساغر می، مصرعی بخوان رنگین به پای دختر رز، عقد شعر، زیور کن

💡 ز فیض‌ ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم چو ماه نو به یک بال آسمان سیر است پروازم

💡 نغمه پردازان گلشن را به شور آورده ایم مصرعی چون شاخ گل هرگاه رنگین کرده ایم

💡 افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهو می کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ

💡 بحر از هر موج دارد مصرعی در شأن تو قطره ما چون کند با مدحت ای شاه گزین؟!

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز