سیاف. [ س َی ْ یا ] ( ع ص ) شمشیرگر. شمشیرزن. ( ناظم الاطباء ). شمشیرزن. ( غیاث اللغات ). شمشیردار. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). شمشیرگر. صاحب تیغ. ( منتهی الارب ). || شمشیرفروش. ( مهذب الاسماء ). || قاتل. جلاد. خونریز. ( غیاث ) ( آنندراج ). دژخیم. میرغضب: و بودلف با شلواری و چشم بسته آنجا بنشانده و سیاف شمشیر برهنه بدست ایستاده و افشین با بودلف در مناظره و سیاف منتظر که بگوید ده تا سرش بیندازد. چون چشم افشین بر من افتاد سخت از جای بشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 171 ). و حدیثی پیوستم تا وی را بدان مشغول کنم از پی آنکه مبادا که سیاف را گوید شمشیر بران. ( تاریخ بیهقی ). پس سیاف را اشارت کرد که او را بیرون برو هلاک کن. ( سندبادنامه ص 78 ). سیافی درمعرکه بمقصد او حمله آورد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
سیاف مجره رنگ شمشیر
انداخته بر قلاده شیر.نظامی.
(سَ یّ ) [ ع. ] (ص. ) شمشیرزن.
۱. شمشیرگر، مرد شمشیرزن، کسی که با شمشیر جنگ کند.
۲. میرغضب.
شمشیرگر، شمشیر ن مرد، جنگ باشمشیر، میرغضب
( صفت ) کسی که با شمشیر نبرد کند شمشیر زن جمع: سیافه.
اسم: سیاف (پسر) (عربی) (تلفظ: sayyāf) (فارسی: سیاف) (انگلیسی: sayyaf)
معنی: جنگاورِ شمشیرزن
شمشیرزن.
💡 گیرد اسیاف ملوک اندر غلاف از بیم زنگ از غلاف آید برون چون صارم برای من
💡 در سال ۲۰۰۵، اتحادیه اسلامی سیاف به یک حزب سیاسی تبدیل شد و او به عنوان عضو پارلمان افغانستان انتخاب شد. او تا امروز نفوذ سیاسی خود را حفظ کردهاست.
💡 بر خوشی حیات مشو غره کآسمان سیاف پیشهایست که او را تمیز نیست
💡 سیاف گفت: «ای جوانمرد، این شمشیر چنان چیزی مرغوب نیست که بدین رغبت پیش این آیند که تو آمدی، و هنوز نوبت به تو نرسیده است.»
💡 ساخته سیاف قدرت از برای نفی کفر ذوالفقار جان ستانت را دو سر چون حرف لا
💡 ایسنیلون هاپیلون † (امیر داعش فیلیپین و از رهبران ابو سیاف)