سهی بالا

لغت نامه دهخدا

سهی بالا. [ س َ ] ( ص مرکب ) بلندقامت:
شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی
چشم بر هم بزدی سروسهی بالا شد.سعدی.میشگفتم ز طرب زآنکه چو گل بر لب جوی
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود.حافظ.جویهابسته ام از دیده بدامن که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی.حافظ.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) راست بالا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) راست بالا.
بلند قامت

جمله سازی با سهی بالا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چمد از آهم آن سروسهی بالا که می‌گیرد به تحریک صبا شمشاد گاهی راست گاهی کج

💡 هیچ جا چون شعله جواله اش آرام نیست خاک دامنگیر آن سرو سهی بالا دل است

💡 صد هزاران سرو را پامال خاک ره کند چون خِرامد در چمن سرو سهی بالای من

💡 راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد

💡 دست کوته کن ز جانم ورنه از بیداد تو دامن شه خواهم ای سرو سهی بالا گرفت

💡 سیلی از گریهٔ من خاست ولی می‌ترسم که بلایی رسد آن سرو سهی بالا را