ساکب

لغت نامه دهخدا

ساکب. [ک ِ ] ( ع ص ) ریزان. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ). سَکوب. سَیکَب. ( شرح قاموس ). ریزنده. فروریزنده ( آب یا اشک ): دمع ساکب؛ اشک ِ ریزان. ( منتهی الارب ). ماء ساکب؛ آب ریزان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ):
فتاد آنگهی چشم من بر قوافل
عیون غرقه در خون والدمع ساکب.حسن متکلم.

فرهنگ معین

(کِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ریزان، فروریزنده.

فرهنگ عمید

ریزان، فروریزنده، فروریخته (آب، اشک ).

فرهنگ فارسی

ریزان ریزنده فرو ریزنده ( آب اشک )

دانشنامه عمومی

ساکب نام شهری در شمال اردن است.

جمله سازی با ساکب

💡 ز ابر صبح تا چون پیکر بیضای حورالعین بقدر گوهر شهوار گردد قطره یی ساکب

💡 انا فی مشهد مولای بطوس انا ذا ساکب الدمع بعین ورثت من سحب

💡 درین تیره شب کز دیار احبا محامل روان گشت و الدمع ساکب

💡 ز بربط رود بر فلک نوحه ی غم ز مینا رسد بر زمین دمع ساکب

💡 غیث ساکب لیث‌ساغب صدر دی بدر امم حکمران ملک جم میر مهان فخر کبار

💡 در حیف نخل باغ جگر گوشه ی رسول از جویبار دیده روان دمع ساکبست

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز