رحمی

لغت نامه دهخدا

رحمی. [ رَ ح ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به رَحِم: جراحی رحمی یا بیماری رحمی؛ جراحی و بیماریی که مربوط به شکم باشد. ( از یادداشت مؤلف ).
رحمی. [ رُ ما ] ( ع اِمص ) مهربانی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
رحمی. [ رَ ] ( اِخ ) یا رحمی برسوی. پیر محمد. متوفای سال 974 هَ. ق. او راست: شرح تحفةالاحرار جامی بترکی. وی دیوانی نیز بترکی دارد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

یا رحمی بر سوی پیر محمد متوفای سال ۹۷۴ ق. اوراست شرح تحفه الاحرار جامی بترکی وی دیوانی نیز بترکی دارد.

جمله سازی با رحمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دامان وصالت کی رسد دست من مسکین به حال من کند رحمی ز فضل خود مگر باری

💡 بر دلم رحمی کن ای صیاد از خونم گذر صحبت گرمی به مرغ این قفس باشد مرا

💡 در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده یا آن که از فریاد من رحمی به صیادم مده

💡 مشکلات روانی: همه قاتلان زنجیره ای دچار گونه ای از اختلالات روحی و روانی هستند. به عقیده برخی از جرم شناسان میزان شدت ابتلا این افراد به بیماری موجب کم یا زیاد شدن بی رحمی در قتل‌ها می‌شود.

💡 ز تیغ جورش ز کار کارم گذشت و رحمی نکرد یارم چگونه زین‌پس زیم که دارم هزار زخم و تمام کاری

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز