راستکاری

لغت نامه دهخدا

راستکاری. ( حامص مرکب ) عمل راستکار. درستکاری. دیانت. تدین. درستی:
گر امید تو رستگاری بود
در آن کوش تا راستکاری بود.دقیقی.راست کاری پیشه کرده ست از برای آنکه نیست
در قیامت هیچکس جز راستکاران رستگار.انوری.چند سالم یتاقداری کرد
راست بازی و راستکاری کرد.نظامی.نیک دانید کانچه می گویم
راستکاری و راستی جویم.نظامی.اندرین رسته راستکاری کن
تا در آن رسته رستگار شوی.سعدی.تسدید؛ راستکاری. ( منتهی الارب ). و رجوع به راستکار شود.

فرهنگ عمید

درستکاری، راستی و درستی.

فرهنگ فارسی

۱ - درستکاری. ۲ - تقدس تدین. ۳ - امانت. ۴ - عدالت.

جمله سازی با راستکاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو در هنگام گردش بر خلاف چرخ وارونی فلک کژ رو بود تو راستکاری راست قانونی

💡 راستکاری پیشه کن، کاندر مصاف رستخیز نیستند از خشم حقّ جز راست کاران رستگار

💡 با راستی و پاکی، خاکت سرشته‌اند از بس که راستکاری وز بس که پاکزاد

💡 تا رسی از راستکاری با سر مقصود خویش زیر این چرخ مقوس چون خدنگ آماده شو

💡 راستکاری پیشه کن کاندر مصاف رستخیز نیستند از خشم حق جز راست‌کاران رستگار

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز